القا
محمّد صادق القا تخلّص ، در فنّ تاريخ و معمّا و نثرنويسى قدرت كامل داشت . اوستاد غرّاست .
وى راست :
آمد بهار و نالهام آتش زبانه شد * هرشاخ گل جنون مرا تازيانه شد
*
ز بس كه حيرت دل شد نثار پردهء چشم * نگه چو صورت ديباست تار پردهء چشم
*
القا تا كى به شهر و ده معتكفى * در بند عذار و جامهء مختلفى
آتش خور و خنده زن به شادى چون كبك * در كوه نشين به يك رداى الفى
آفرين
شاه فقير اللّه آفرين تخلّص ، آزاد وضع وسيع المشرب متوكّل كس بود . در بلدهء لاهور اقامت داشت و صوبهداران آنجا به احترام و اكرامش مىپرداختند . كلّيات ضخيم دارد . در اواخر عهد فردوس آرامگاه قضا كرد . « 1 » منه :
دل كعبه و نياز ، نماز مدام ما * گرداندن رخ است ز دنيا سلام ما
*
خوش آن روزى كه در عالم ايازى بود و محمودى * وفا عنقا ، محبّت كيميا شد در زمان ما
*
جوهر خود تيغ عريان را نهفتن رسم نيست * عشق بالادست خود فاش است ، گفتن رسم نيست
*
امشب گلرويى كه مرا باغ نظر بود * در هر مژه برهمزدنى سير دگر بود
*
يار ساقى ، بزم خالى از رقيب * هرچه باداباد مىخواهد دلم
هيچ نشنود « 2 » آفرين از پير عقل * از جنون ارشاد مىخواهد دلم
*
مرا ناخن به دل زد كجكلاهى * كه هر مويش بود مژگان سياهى
هامش
( 1 ) . نتايج الافكار 59 : به سال 1152 ه . ق . درگذشته است .
دهخدا : شاه فقير اللّه لاهورى ، در ابتدا زردشتى بوده سپس به دين اسلام درآمد . به فارسى شعر بسيار گفته است . به سال 1143 يا 1154 درگذشت .
( 2 ) . متن : نشود . تصحيح شد .