تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
بنوشاند . نوّاب ساغر را پر كرده در دل خود انديشيد كه اگر اوّل پياله را به نادر شاه رسانم كسر شأن پادشاه خود است و اگر به حضور پادشاه خود گذارم نادر شاه غيور و سفّاك است . از اين جهت عمدة الملك پياله را پيش پادشاه خود برده عرض كرد كه قبلهء عالم حضرت شاهنشاه مهمانند خود به دولت به دست مبارك تواضع فرمايند . از اين حسن ادا نادر شاه و پادشاه به غايت محظوظ شدند و نوّاب موصوف در موسيقى نيز به نوعى مهارت داشت كه اوستادان اين فن از او حساب برمىگرفتند . آخر در سنهء 1159 روز جمعه اندرون قلعهء شاهجهان‌آباد بر دروازه چالى به كورنمكى ملازم خود به ضرب خنجر كشته شد . پادشاه موصوف تاريخ وفاتش « غم عمده » يافته . « 1 » منه :
گر بر سر من دست كرم تاك ندارد * ميناى دلم شعله ادراك ندارد فرياد كه پيراهن ديوانگى من * چون دامن صحرا خبر از چاك ندارد
*
سرشكم‌كم نمىگردد به سعى چشم بربستن * كه نتوان شد ره سيلاب را مانع ز در بستن « 2 »

آزاد بلگرامى

مير غلام على آزاد تخلّص ، استاد كامل استعداد ، فاضل سخنور كامل ، از فرزندان مير عبد الجليل بلگرامى است . به ارادهء حج از وطن خود برآمده به شرف زيارت بيت اللّه فايز شده در اورنگ‌آباد دكن فروكش شد . سه نسخه تذكرة الشّعرا ، يكى مسمّى به يد بيضا ، دوم سرو آزاد ، سيوم خزانهء عامره و جز اين هرسه نيز تصانيف فايقه دارد . صاحب ديوان و اوستاد نيكوست . « 3 » از اوست :
نمىخيزد ز جا از ضعف جان ناتوان ما * رگ ياقوت باشد در جگر آه [ و ] فغان ما
*
مرا از هيچ‌كس گرد ملالى نيست در خاطر * كه طبع نازك من برنمىدارد گرانىها
*
هامش
( 1 ) . دهخدا : از احفاد شاه نعمت اللّه ولى بود و با خاندان صفوى قرابت داشت . در زمان عالمگير به هندوستان رفت و از طرف وى به واليگرى كابل و اله‌آباد منصوب گرديد . سپس به مرتبهء وزير اعظمى رسيد . در سال 1159 كشته شد . ( 2 ) . ابيات ديگر از نتايج الافكار 61 :به اوج بىكسى ما پر هما نرسد * رسيده‌ايم به جايى كه كس به ما نرسد*يار احوال دل از من پرسيد * غنچهء لاله به دستش دادم( 3 ) . نتايج الافكار 87 : نسب او به حضرت امام زين العابدين ( ع ) مىرسد . اصلش از واسط است و به سال 1116 ه . ق . متولّد شده . در طريقت از سلسلهء چشتيه و مريد سيّد لطف اللّه احمدى بود . او در سفر مكّه از شيخ عبد الوهّاب طنطاوى علم حديث و در مدينه از شيخ محمّد حيات ، صحيح بخارى و صحاح ستّه آموخته . در سال 1152 به دكن آمد . وى صاحب تصانيف فراوان و هفت ديوان عربى است و كسى در هند قصيدهء عربى را مانند او نسروده . به سال 1200 درگذشت ( در دهخدا سال وفاتش 1165 . ذكر شده است . ) و در پايين مزار حسن دهلوى مدفون شد . از اوست در مرثيهء برادرش :تار نفسم گسسته ، شورم بردند * بازوى مرا شكسته ، زورم بردند داغ است دلم كه رفته نور بصرم * نارم بگذاشتند و نورم بردند
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 129 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده