اقدس
حاجى عبد الواسع اقدس تخلّص پسر محمّد جان قدسى است . « 1 » چنانچه گويد :
از من عجبى نيست سخنهاى بلند * كز نسبت قدسى است به قدسم پيوند
بىصرفه كنم نقد سخن صرف ، آرى * قدر زرِ ميراث ندارد « 2 » فرزند
آشفته
محمّد سليم آشفته تخلّص ، از قوم كنبوه است . رفيق محمّد فاضل خان خلف نوّاب خيرانديش خان بود . آخر ترك دنيا كرده فقر اختيار كرد . منه :
ز بس تنيده به راه تو ديده تار نگاه * زمين به صفحهء مسطر كشيده مىماند « 3 »
افسر
معتمد خان افسر تخلّص از عمدههاى عهد فرّخ سير پادشاه است . منه :
كافرم افسر اگر چشمى چو چشمش ديدهام * چشم من مانند عينك چشمها را ديده است
ازل
ميرزا محمّد امين ازل تخلّص از مردم ولايت است . هنگام استيلاى افغانان بر اصفهان فوت شد . منه :
شنيدم از زبان شمع روشن گشت بر من هم * كه يك شب ز اختلاط خلق جان بگدازد و تن هم
ايجاد سهرندى
محمّد احسن ايجاد تخلّص ، سيّد صحيح النّسب متوطّن سامانه مضاف سهرند ، شاگرد ميرزا بيدل بود . منه :
نيفروزد به زير آسمان خورشيد مطلع را * به فانوس حيا افروختم تا شمع مصرع را
*
تا به شوخى به كمين دل و دين است مرا * داغ آنم كه نه آن است و نه اين است مرا
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 287 : اكنون در هند است و داروغه و زرگر دختر اورنگ زيب مىباشد . از اوست :به مكتب مىرود از خانه بهتر مىكند بازى * معلّم گويدش سر كن قلم ، سر مىكند بازى
خيال او نمىگيرد دمى آرام در چشمم * به دريا چون رود طفل شناور مىكند بازى*ابر گوهربار گريد اول ، آخر واشود * گريهاى بر حال خود ناكرده خنديدن چرا ؟( 2 ) . نصرآبادى : نداند .
( 3 ) . بيتى ديگر از تذكره حسينى 35 :از بهر ذكر خطبهء عشقش كه كس نگفت * منبر ز عرش كن كه بلند است شان او