بنشين به گوشهاى اگر آزردهاى ز خلق * پاى شكستهء تو به جايى نرفته است
*
همچو نرگس در گلستان جهان * چشم را بر پشت پا كردم سفيد
*
طرز آيينه خوش نكرد دلم * عيبپوشى به از نمدپوشى
استغنا
عبد الرّسول استغنا تخلّص ، از ملازمان شاهزاده شجاع بود . صاحب فطرت رساست . وى راست :
كعبه و بتخانه را بيگانه مىدانيم ما * ياور دلباور ميخانه مىدانيم ما
*
نامهربان ما شده گر مهربان ما * اى دل تو را چه كار ، ميا در ميان ما
*
مىتوان آورد استغنا سفارشنامهاى * چرخ كجرو را اگر دانم كه از ياران كيست
آشوب مازندرانى
ملّا حسين آشوب تخلّص مازندرانى ، ملازم ظفر خان احسن بود . « 1 » منه :
سبزه از مژگان من سرمشق شادابى گرفت * نرگس از چشم ترم تعليم بىخوابى گرفت « 2 »
هامش
شد و به سال 1081 ه . ق . درگذشت . از اوست :ما به زندان غمت خو با نشستن كردهايم * گاهگاهى نالهاى برخيزد از زنجير ما*در سبكبارى است آسايش * سايه خوابيده قطع راه كند*خلق خوشت مرا به ثناخوانى آورد * گل عندليب را به سخندانى آورد
دولت به وقت تيرگى بخت ، نكبت است * جاروب وقت شام پريشانى آورد*چشمم به سان آينه در عيب خلق نيست * پيوسته همچو عكس خودم در كمين خويشدهخدا : شاعرى پارسىسراى هندوستانى موسوم به ميرزا محمّد طاهر پسر نوّاب ظفر خان احسان كه به نام عنايت خان معروف بوده . در مدح شاهجهان و داراشكوه قصايد بسيار دارد . به سال 1077 درگذشت .
( 1 ) . كاروان هند 1 / 394 : در فن خطّاطى و سخندانى از مشاهير عهد شاه عبّاس دوم بود . آنچه از اشعار او نقل شده متجاوز از ده هزار بيت است . او مدّتى در خدمت ظفر خان احسن تربتى بسر مىبرد . اين شاعر در آگره از ولايت هند به سال 1067 ه . ق .
درگذشته است . از اوست :نيست باكم از فلك امشب كه با او مىخورم * عالم آب است ، پندارم كه آبش برده است*در حقيقت همه چون مظهر انوار تو بود * هركه بر هرچه نظر كرد پرستيد او را( 2 ) . بيت بعد ، از كاروان هند :نقد اشكم را به زور از مردم چشمم ربود * گرد او گردم كه باج از مردم آبى گرفت