ابراهيم اردوبادى
ميرزا ابراهيم اردوبادى در عهد شاهجهان پادشاه در هندوستان آمده ترقّيات كلّى نمود . آخر دار و دستهء خود به غارت داده درويشى گزيد . « 1 » منه :
هر زندهدلى كه او ز اهل درد « 2 » است * وارسته « 3 » ز اسباب تعلّق فرد است
هر پيرزنى مرگ طبيعى دارد * مردى كه به اختيار ميرد مرد است
امانى
ميرزا امان اللّه خانزمان خان امانى تخلّص ولد مهابت خان است و شاگرد ملّا مرشد بود . در سنهء 1044 قضا كرد . « 4 »
گر نىام مايل رخسار تو حيرانى چيست * ور ندارم سر زلف تو پريشانى چيست
در ره عشق صلاح از من رسوا مطلب * كافر عشق چه داند كه مسلمانى چيست
*
همچون كليم دعوى پيغمبرى كنم * جام شراب گر يد بيضاى ما بود « 5 »
آشنا
محمّد طاهر عنايت خان آشنا تخلّص پسر نوّاب ظفر خان احسن است . در نظم و نثر كامل القدرت بود . خوبگوست . « 6 » از اوست :
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 197 : از مشاهير اردوباد است . به هندوستان رفته معلّم فرزندان جعفر خان بود و اندوختهاى فراهم كرد ولى شوق بىتعلّقى بر او غالب شده اندوختهء خود را فنا كرد و در كسوت فقر به ايران و اصفهان برگشت . از اوست :گه در دل خشك و گاه در چشمِ تر است * آرى به من مسافر بحر و بر است
از ديده گر آيد به دلم دورى نيست * راه دريا به كعبه نزديكتر است*گر هند مرا پرورد از شير و شكر * كى مهر عراقم رود از سينه به در
هرچند ز دايه طفل مىگيرد شير * ليك از مادر نمىكند قطع نظر( 2 ) . متن : اهل مرد . از نصرآبادى تصحيح شد .
( 3 ) . نصرآبادى : دانسته .
( 4 ) . دهخدا : از شاعران قرن يازدهم هجرى بود . پدرش مهابت خان از امراى شاهجهان بود . امانى نيز پس از وفات پدر در سلك منصبداران دربار وى بود . او در نظم و نثر و نيز در طبابت دست داشت . در شعر شاگرد مرشد خان بود . ديوانش سه هزار بيت شعر دارد . به سال 1046 درگذشت .
( 5 ) . اشعار ديگر ، از نصرآبادى 59 :بر دور جام ما بنويسيد نام ما * تا نام ما به دور بماند ز جام ما
دوران اگر به كام نگرديد گو نگرد * اين بس كه دور جام بگردد به كام ما*بيگانهء خويشم ، آشنا مىخواهم * در پهلوى عندليب جا مىخواهم
چون غنچه مهيّاى شكفتن شدهام * تحريك نسيمى از صبا مىخواهم( 6 ) . نتايج الافكار 50 : در عهد شاهجهان منصب پانصدى داشت . تاريخ سى سالهء شاهجهان را نوشته . سرانجام در كشمير منزوى