كس چه منّت كشد از جام جهانبين در دهر * از كف خويش تواند چو دم آبى خورد « 1 »
آگاه بخارى
ميرزا آگاه از شعراست و در بخارا مىبود . « 2 » منه :
ما محبّتپيشگان را چون نگه در كوى دوست * آمد و رفتى كه بُد « 3 » اكثر ز راه ديده بود
افگار سمرقندى
ملّا افگار سمرقندى است . « 4 » منه :
از زرد كرده روى به پيوند خويشتن * چون نى مباش « 5 » اين همه در بند خويشتن « 6 »
*
تلخ است بس كه كام من از زهر « 7 » روزگار * خون مىخورم چو گل ز شكرخند انگبين « 8 »
الفتى
برادر على نقى كمرهاى در همان عصر بود . منه :
بود هر خم مى كه خشتيش هست * حكيمى ز حكمت كتابى به دست
مى كهنه و نو سخنگو به هم * يكى از حدوث و يكى از قدم « 9 »
افغان
محمّد سليم خان افغان تخلّص ، نبيرهء خانجهان خان لودى و ملازم اورنگ زيب پادشاه بود . منه :
هرچه خواهى باش ليكن « 10 » با صفاى سينه باش * گر خدا ناخواسته آهن شوى آيينه باش
هامش
( 1 ) . در نصرآبادى ، اين بيت به همراه بيت مطلع غزل به اين صورت آمده :در خمار هوس روى تو گل آب خورد * غنچه از رشك لب لعل تو خوناب خورد
كس چه منّت كشد از جام جهانبين در دهر * از كف خويش تواند كه دمى آب خورد( 2 ) . نصرآبادى 442 : ملّا ندر آگاه تخلّص نسفى ، از طلّاب علوم است .
فرهنگ سخنوران : از شعراى قرن يازدهم هجرى است .
( 3 ) . متن : كه آمد . از نصرآبادى تصحيح شد .
( 4 ) . فرهنگ سخنوران : از شعراى قرن يازدهم هجرى است .
( 5 ) . متن : مبادش . از نصرآبادى 441 تصحيح شد .
( 6 ) . متن : خواستن . از نصرآبادى تصحيح شد .
( 7 ) . نصرآبادى : از شهد .
( 8 ) . نصرآبادى : شكرخند روزگار . و بيتى ديگر از اين شاعر آورده است :پروانه كند از پر خود پردهء فانوس * گستاخ مبادا كه رسد دود چراغش( 9 ) . بيتى ديگر از روز روشن 77 :آنم كه گر بسوزى خاكسترم نبينى * از من اگر غبارى نبود عجب نباشد( 10 ) . روز روشن 67 : اما . و دو مصرع را مقدّم و مؤخر آورده است .