تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١

ابراهيم

شخصى است مشهور به تخلّص ابراهيم . « 1 » منه :
بدم به نامه كه ذوق پيام او دانست * زبان خامه بريدم كه نام او دانست

اسيرى

مختار بيگ اسيرى تخلّص در همان عهد بود . « 2 » منه :
بر درِ هركس كه رفتم حلقه را بر در زدم * آمد آوازى كه مهمانند صاحب‌خانه كيست « 3 »

اسحاق يزدجردى

ميرزا اسحاق شيخ الاسلام يزدجرد بود . « 4 » منه :
چه احسان‌ها كه من با خويش كردم * كه آخر خويش را درويش كردم

آثار بخارى

ملّا آثار ، از سردار كدخدازادگان بخاراست . با نصرآبادى صاحب تذكره مربوط بود . « 5 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 16 : خليفه محمّد ابراهيم دهلوى از بدخشان بود . او در سال 1087 ه . ق . متولّد شده . خرقهء خلافت از مير جلال الدّين حسين بدخشانى گرفته . مسجد و خانقاهى بنا كرد . مثنوى او در بحر رمل مسدّس پر از معارف و حقايق است . ( 2 ) . فرهنگ سخنوران : وفاتش به سال 1085 ه . ق . واقع شده . نصرآبادى 46 : او در زمان شاه عبّاس دوم وفات يافت . از اوست :ز آتش‌پاره‌اى در سينه دارم سوز پنهانى * كه داغش پرده‌دار كعبهء دل مىتواند شد*چو شمع از سوختن مهر خموشى در دهن دارد * دل آتش به جان افتاده‌اى در پيرهن دارد( 3 ) . دو بيت ديگر اين غزل از نصرآبادى :سوختم از رشك يا رب ، شمع اين كاشانه كيست * داغ گرديدم در اين خلوتسرا ، پروانه كيست هرچه مىخواهد دلم زين در تمنّا مىكنم * خاطرم جمع است ، مىدانم كه صاحب‌خانه كيست( 4 ) . نصرآبادى 117 : او شيخ الاسلام بروجرد و از بزرگان سادات است . در كسوت فقر بسر مىبرد . در اصفهان به خدمت او رسيديم . به سال 1059 درگذشت . ( 5 ) . فرهنگ سخنوران : از شعراى قرن يازدهم هجرى است . نتايج الافكار 79 : در خدمت شاه عبد العزيز خان تقرّب داشت . او عاشق دخترى شده و او را جبرا به سوى خود برد ، آن‌گاه از خوف شاه به اصفهان و پس از مدّتى به هند رفت و در همان‌جا درگذشت . نصرآبادى 434 : پس از اين‌كه شاه از او رنجيد اسبابش را غارت كرد . از اوست :صاف چون آيينه كن اوّل دل آگاه را * تا نهى بر طاق نسيان حبّ مال و جاه را فكر دنيا مرد ره را مانع از طاعت شود * مىكند ريگ روان از حرص گم اين راه را*از دل ما كى خيال آن پرىرو مىرود ؟ * ديده از كوتاه‌بينىها به هرسو مىرود عاشقان را در طلب مشق رياضت كردنى است * طفل نوآموز اوّل ره به پهلو مىرود