آصف قمى
محمّد قلى آصف تخلّص قمى ، در همان عصر بود . « 1 » هذا من ديوانه :
شعلهايم امّا ز دود دل « 2 » سيهپوشيم ما * چون چراغ لاله مىسوزيم و خاموشيم ما
الفت خراسانى
ميرزا عبد اللّه الفت تخلّص خراسانى ، در همان عصر بود . « 3 » منه :
طلب دوباره خوشآيند نيست از سايل * كريم گر همه عمر دوباره مىبخشد
اعلى نورانى
مير اعلى نورانى درويشى بود . منه :
هركه شد خاكنشين برگ و برى پيدا كرد * دانه شد سبز چو با خاك سرى پيدا كرد
ادهم تركمان
ادهم بيگ ادهم تخلّص ولد شاه قلى بيگ تركمان است . اجدادش در عهد شاه اسماعيل صفوى به منصب ترخانى سرفراز بودند . « 4 »
صيّاد را ز صيد بود بيش اضطراب * من بىقرار يارم و او بىقرار من « 5 »
هامش
( 1 ) . كاروان هند 1 / 5 ، به نقل از نصرآبادى : آصفا ، محمّد قلى نام داشت و از ايل بهارلو است . چون مدّت زيادى در قم بود به قمى مشهور شد . زمانى به هند رفته از آنجا به كعبه رفت و باز به هند مراجعت نمود . الحال ( 1083 ه . ق . ) در آنجاست . ( فرهنگ سخنوران ، سال وفاتش را 1077 نوشته است . ) از اوست :عمر دو روزه قابل سوز و گداز نيست * اين رشته را مسوز كه چندان دراز نيست
مىمالم از خجالت عصيان به خاك روى * مطلب مرا ز ناصيه سايى نماز نيست( 2 ) . نصرآبادى 325 : سوز دل .
( 3 ) . فرهنگ سخنوران : از شعراى قرن يازدهم هجرى است .
كاروان هند 1 / 83 : به نقل از نصرآبادى ، از ولايت خراسان است . در اوايل سن به هندوستان رفته ، در خدمت جعفر خان مىبود . از اوست :شبى كه داغ تو سوزم ، چو شمع مىخواهم * كه با فتيله شود زندگى تمام مرا( 4 ) . نصرآبادى 48 : در اوايل در كمال شوخى و بىپروايى بود . الحال ترك آنها كرده ، كمال صلاح و سداد دارد . از اوست :نشئهء آب و هوا در موج صهبا بستهاند * عيش ما را در طلسم چشم مينا بستهاند
يك نفس باشد مجال زندگانى چون حباب * از چه رو اين خودپرستان دل به دنيا بستهاند
چشم از نيك و بداهل جهان پوشيدهايم * ديدهء حقبين ما را زين تماشا بستهانددهخدا : ادهم بيگ قزوينى ، اجدادش از زمان چنگيز خان از بزرگان قزوين بودند .
( 5 ) . اين بيت و بيت مطلع غزل ، در نصرآبادى چنين آمده :گفتى كه كيست در ره من جانسپار تو * چون من كجاست از غم تو بىقرار تو
صيّاد را ز صيد بود بيش اضطراب * من بىقرار يارم و تو بىقرار تو