تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

افلاكى تبريزى

افلاكى تبريزى است . در حق عباسى نام شاهد پسرى گويد :
چون ننالم از سپهر دون « 1 » دون‌پرور مدام * كز جفاى مفلسى باشد مرا خون در جگر مردمان را در بغل عباسى و من « 2 » بىنصيب * همچو شمع آيد « 3 » ز سوز دورىاش دودم ز سر « 4 »

اصدق همدانى

در همان عصر بود . منه :
چندان غم خور كه جانت از غم برهد * چندان بگرى كه چشمت از نم برهد چندان به شكست كوش كاين داغ دلت * نيك ار نشود ، ز ننگ مرهم برهد

اعظم شاملو

على قلى خان اعظم تخلّص ، ولد حسن خان شاملو است . از عمده‌هاى اميران و قدردان سخنوران بود . « 5 » منه :
نظر به روى تو خورشيد ناگهان انداخت * كلاه خويش ز شادى بر آسمان انداخت « 6 »
*
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 314 : دون و . ( 2 ) . متن : ما . از نصرآبادى تصحيح شد . ( 3 ) . نصرآبادى : آمد . ( 4 ) . بقيهء ابيات اين قطعه از نصرآبادى :گفت شخصى گر فتد عباسى اندر دست تو * چون نگه داريش ، گفتم چون نگه دارند زر ؟ بوسم و بر ديدهء مجروح خون پالا نهم * گه ز روى شوق و بىتابى بر او دوزم نظر طفلكى دارم ، براى زينت و آرايشش * خواهمش سوراخ كردن تا بياويزد به سر چند افلاكى سخن‌گويى ز عباسى ، خموش * چارشاهى آورد نخل اميدت را به بر( 5 ) . نصرآبادى 24 : او در اوايل سن به حكومت ولايت ماردچاق درآمد و اوزبكان نتوانستند به منطقهء حكومت او دستبرد بزنند . شاعر همعصر شاه عبّاس دوم بود . اشعار او دو هزار بيت است . از اوست :شمع دلم به كعبه و بتخانه روشن است * يكرنگىام به عاقل و ديوانه روشن است در كلبه‌ام چراغ مرا هركه ديد گفت * شمع مزار كيست كه در خانه روشن است*در آب مردن مردان ز تشنه مردن به * قدم به وادى دريادلى گذار و مترس*قدر سخن اعظم ، از دو عالم بيش است * بىخيل خيال ، پادشه درويش است چون مصرع شوخ نيست فرزند عزيز * يك معنى بيگانه به از صد خويش است*ساغر به كفم ز باده مالامال است * لبريز به طاق ابروى شوّال است چون شكوه كس از كوتهى عمر كند ؟ * ماه رمضان مگر كم از صد سال است( 6 ) . در دهخدا اين بيت به نام اعظم على خان آمده كه از شعراى دورهء صفويه و به شاه طهماسب منسوب بوده است .