تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

اسير شهرستانى

ميرزا جلال اسير تخلّص ولد ميرزا مؤمن از سادات شهرستان است . شاگرد مولانا فصيحى هروى بود و شاه عبّاس او را به مصاهرت ممتاز فرموده و خيال عالىاش در نازكى باج‌خواه از موكمران و ديوان بلاغت بنيانش در دين سخن ايمان . استاد غرّاست . « 1 » وى راست :
به امّيد كسى نگذاشت بيدادش دل ما را * خدا اجرى دهد در كشتن ما قاتل ما را
*
رخصت كشتنم بده نرگس كم نگاه را * يا مكن آشناى دل غمزهء گاه‌گاه را
*
ديديم ز دوركردِ مجنون * آسايش مرگ اضطراب است خندى به دل شكستهء من * اين نقش نگين آفتاب است
*
كدام روز كه سرمشق انتظارم نيست * كدام شب كه سر گريه در كنارم نيست
*
دو روز تنگدلى غنچه را به كام رساند * دلى كه وانشود تا به حشر قسمت كيست ؟
از شعر مذكور خان آرزو بسيار محظوظ بود . منه :
نكند فيض ادب رنج خموشى ضايع * هر سؤالى كه نكرديم جوابى دارد
از اين شعر مسطور ، ناصر على بسيار ذوق داشت .
نگه بار گريبان تو باشد * اگر نار گريبان تو باشد
*
ز بس در عشق شد صرف خموشى روزگار من * نفس در خويش « 2 » مىدزدد پس از مردن غبار من
*
نبود در خور خلد و جحيم منظورى * و گرنه خصم كجا و كجا امام حسين ؟
از منتخبات ميرزا صائب :
اى گريه سپردم به تو راز دل خود را * مگذار كه از تربت من گرد برآيد
*
اگر [ ز ] خجلت عصيان گناه ما بخشند * گناه هردو جهان را به ما توان بخشند
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 96 : او از شهرستان من اعمال اصفهان بوده . طبعش به شرب مدام معتاد شده بود به نوعى كه در عنفوان شباب اسير پنجهء قضا گرديد . ديوانش از قصيده و غزل و مثنوى بيست هزار بيت است . تذكره حسينى 41 : نازك‌خيال بىنظير ، ميرزا جلال اسير ، از مىگساران اين مصطبه بود . نتايج الافكار 46 : نخل وجودش در عين شباب ( 1049 ه . ق . ) به تندباد اجل از پا درافتاد . دهخدا : از مردم اصفهان و از خويشان شاه عبّاس بود . ( 2 ) . نصرآبادى : در خاك .