احسان مشهدى
مقيماى احسان تخلّص مشهدى ، در اصفهان مىماند . منه :
بسيار ز دلتنگى خود غنچه غمين است * غافل كه شكفتن نفس بازپسين است « 1 »
احسن
نوّاب ظفر خان احسن تخلّص ولد خواجه ابو الحسن وزير پادشاه جهانگير است . او در عهد شاهجهان پادشاه به صوبهدارى كابل و ديگر خدمات لايقه سرفرازى داشت . خيلى هنرمند و قدردان هنرور بود . در سنهء 1073 از اين جهان سفر نمود . « 2 » منه :
ديده زلف تو مگر بىسر و سامانى ما * كه چنين گشته « 3 » پريشان ز پريشانى ما
*
ديده در بزم تو با ديدهء گريان ما را « 4 » * ابر برخاست ز هر سو به هوادارى ما
*
به هركجا كه روم « 5 » وصف دوستان گويم * براى يارفروشى دكان نمىيابد « 6 »
*
از سبز تيغ بر كمر گل بهار بست * گر توبه خضر وقت بود جان نمىبرد
*
به تيغ بىنيازى تا توانى قطع هستى كن * فلك تا افكند از پا تو را خود پيشدستى كن
هامش
( 1 ) . ابيات ديگر ، از نصرآبادى 356 :از ضعف نالهام چو ز دل بر زبان رسيد * رنگم چنان شكست كه تا استخوان رسيد
هرحرف همچو مور برآورد بال و پر * تا نامهام به آن بت شيرينزبان رسيد*آيينهوار بس كه فزوده است حيرتم * چون جوهر آرميده بود پيچ و تاب من*صدا بلند شد از شيشهء دلم جايى * كه آسمان بود آنجا شكسته مينايى
به بال فاخته پرواز مىكند رنگم * گرفتهام سرِ راهى به سرو بالايى( 2 ) . نصرآبادى 57 : احسن اللّه ظفر خان ، در مدّتى كه صائب تبريزى در هند بود با او مصاحب بوده . وى در عهد شاهجهان ، صوبه دار كشمير بوده و از او صفات حسنهء بسيار نقل شده است .
نتايج الافكار 49 : او مدّتى در كشمير حكومت داشته و تبّت را نيز فتح كرده و به سال 1073 درگذشت .
دهخدا : احسان ، ميرزا نوّاب ظفر خان ، يكى از شعرا و امراى هندوستان است . مدّتى ولايت كابل داشت . وى را ديوانى به فارسى است .
( 3 ) . نصرآبادى : گشت . و بيت بعد چنين آمده :بس كه در خاك درش ناصيه سوديم احسن * آيهء سجده توان خواند ز پيشانى ما( 4 ) . نصرآبادى : تو تا ديدهء ما را گريان .
( 5 ) . نصرآبادى : كه رسم .
( 6 ) . نصرآبادى : متاع بارفروشى دكان نمىدارد .