كرم گلى است كه در باغ خودنمايى نيست * كريم ساخته بودن كم از گدايى نيست
*
بوريا را بستر پهلوى لاغر كردهام * جامهء عريانى خود را مشجّر كردهام
*
قد تو نخل مراد است باغ خوبى « 1 » را * به هركه سايه فكندى نهال مىگردد
الهى همدانى
مير عماد الدّين محمود الهى تخلّص همدانى است . در هندوستان آمده رفاقت نوّاب مهابت خان گزيد . « 2 » اوستاد غرّاست . وى راست :
مطلع خورشيد مىسازد رخت كاشانه را * سوده مىگردد زبان در وصف زلفت شانه را
*
مى كش و رنگ تازه ده ، حسن هوس فزاى را * صبح دو آفتاب كن ، چهرهء دلگشاى را
*
افكنده كوه محنت عشق از كمر مرا * برخاستن فتاد به عمر دگر مرا
*
عافيت گو سر خود گير و برو از سر ما * ما نداريم سر آنكه ندارد سر ما
*
از آن لب نيم بوسه مايهء بىهوشىام باشد * چه مستىها كه بخشد اين شراب نيمرس ما را
*
افكنده سايهاى به سر ما هماى عشق * باز سفيد ما شده بخت سياه ما
اشراق
مير محمّد باقر اشراق تخلّص ولد مير شمس الدّين محمود ، « 3 » المشهور به داماد و از جملهء اجلّهء علماء
هامش
در باب توبهء خويش سرود . از اوست :چه غم ز چشم ترم گريهء دمادم را * به خون آينه نگرفته هيچكس نم را
صفاى روى عرقناك يار را نازم * كه صلح داده به هم آفتاب و شبنم را*ز دست طالع بد مىرويم شهربهشهر * چو بدقمار كه تغيير مىدهد جا را*از نعمت منعمان اين دير خراب * اوجى پرهيز كن چو زاهد ز شراب
* دنيا دنياست منّت و يك لب نان * دريا درياست خجلت و يكدم آب( 1 ) . نصرآبادى : باغ طوبى .
( 2 ) . دهخدا : عماد الدّين محمّد حسينى ، از سادات اسدآباد همدان ، معاصر شاه عبّاس اوّل بود . به هند رفت و به سال 1063 يا 1057 در كشمير درگذشت . ديوانى مرتّب و كتابى به نام گنج الهى در تراجم احوال دارد .
( 3 ) . نصرآبادى 149 : محمّد .