آهم چو سرو در چمن روزگار ماند * اين مصرع بلند ز من « 1 » يادگار ماند
ابو الفتح سيستانى
ابو الفتح برادر ملك حمزه سيستانى است . صاحب سخن نيكوست . « 2 » از اوست :
جذبهء توفيق مىخواهم كه از خويشم برد * آنقدر كز كاروان واماندهام « 3 » پيشم برد
ابو الحسن شيرازى
مير ابو الحسن شيرازى است . « 4 »
بت من سخت مىترسم كه از اهل جفا باشى * به گل بسيار مىمانى ، مبادا بىوفا باشى
انور
زمانا انور تخلّص داشت . « 5 » منه :
امشب كه رخش خانه فروز من و توست * خوش باش اى دل كه وقت سوز من و توست
بنشسته و جز شمع كسى پيش تو نيست * پروانه بيا كه روز روز من و توست
اوجى نطنزى
در همان عصر بود . « 6 » اين دو سه شعر از او يادگار است . منه :
هامش
( 1 ) . نصرآبادى : ما .
( 2 ) . نصرآبادى 37 : بين او و برادرش ملك حمزه ، در شعر اختلاف نظر بود . چنانكه رباعى ذيل را خطاب به برادر سروده است :بر خاطر عاطرت غبارى نرسد * از گفتهء من تو را نقارى نرسد
هرچند طلاى خاطرت را غش نيست * بىزحمت آتش به عيارى نرسدو نيز از اوست :از فيض صبوح بىخبر نتوان بود * بىناله و بىآه سحر نتوان بود
بىظرف ، ز نيم جرعه بىهوشى چيست ؟ * از شيشه تنك حوصلهتر نتوان بود( 3 ) . نصرآبادى : پس ماندهام .
( 4 ) . نصرآبادى 188 : وى خلف مير محمّد قاسم از سادات انجوى شيراز است . مدّتى در شيراز زيسته سپس به اصفهان بازگشت . از اوست :ديشب عرق شرم تو آتش به دلم زد * پروانه نديديم كه از آب بسوزد*به جفا شهره شدن از تو سزاوار نبود * ورنه بر من ستمت اين همه دشوار نبود( 5 ) . در نتايج الافكار 271 ، نامش زماناى نقّاش و تخلّصش راضى آمده است و اشعار زير علاوه بر رباعى مذكور در متن از وى نقل شده :يك خنده چو گل نامزدم بود در اين باغ * چيدند مرا غنچه و آن هم ز ميان رفت*قصد قتلم گر كنى بدناميى خواهى كشيد * زان كه خنجر تا برآرى انتظارم مىكشد( 6 ) . نصرآبادى 249 : ديوانش داراى ده هزار بيت است . در اوايل بىپروا مىزيسته ولى در اواخر عمر توبه كرده و قصيدهاى در