دو دمسازيم ما و نى به كنج درد و غم همدم * كه مىناليم از درد جدايى دمبهدم هردم
امينا
اميناى پسر مولانا محمّد كليددار نجف اشرف در همان عصر [ بود ] . « 1 » منه :
زاهد به هواى خلد سرگردان است * دوزخ محك تجربهء مردان است
گويند كه درد و غم نباشد به بهشت * معلومم شد كه جاى بىدردان است
اميناى فراهانى
امينا فراهانى است . « 2 » نصرآبادى اين رباعى به نامش نوشته :
اى بعد نبى بر سر تو تاج نبى * بگرفته ز شاهان جهان باج نبى
آنى تو كه معراج تو بالاتر شد * يك قامت احمدى ز معراج نبى
و رباعى مذكور مشهور به نام خواجه بزرگ قدّس سرّه است .
اجرى
مير اجرى از سادات حسنى « 3 » است . « 4 » منه :
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 306 : او مردى در كمال بىپروايى بوده . از اوست :ترسم كه به ناكامى من چرخ برد رشك * آن هم به من سوخته خرمن نگذارد*فرصتم كى شد كه گيرم دامن و صلى به كف * از گريبان دستها برداشته بر سر زدمدهخدا : اميناى نجفى ، پسر ملّا محمود كليددار نجف اشرف ، از شاعران قرن يازدهم هجرى بود .
( 2 ) . نصرآبادى 183 : داراى فضل و پرهيزگارى بود . خود را از تعلّقات نجات داده توطّن نجف اشرف اختيار كرد . از اوست :بشتاب به سوى نجف اى دل ، بشتاب * درياب اين فوز را به زودى درياب
چون خواب نجف عبادت يزدان است * خود را به نجف رسان و بر پشت بخواببه كعبه رفته و خطاب به كعبه گفته :اى كعبه فداى چاك دامان تو من * ليلى تو و مجنون بيابان تو من
حسن تو كجا ، حوصلهء وصف كجا * بايد ديدن تو را كه قربان تو مندهخدا : از شاعران معاصر شاه عبّاس اوّل و صاحب فضل و پرهيزگار و مجاور نجف اشرف بود .
( 3 ) . نصرآبادى 293 : سادات حسينى .
( 4 ) . نتايج الافكار 46 : ملّا اجرى از سادات يزد است . از اوست :به ميكشى ز من آن مه دل خراب گرفت * پياله داد به دست من و كباب گرفتنصرآبادى : وضع مالى خوبى داشت ولى شنيده شد كه به سبب خسّت كشته شد . از اوست :مشتاق دم تيغ تو را حال خراب است * خلقى همه لب تشنه و يك قطرهء آب است*خامهء مو بر رخش تا حكم قتل ما نوشت * بهر فرمان هر سر مو بر تنم خنجر كشيد*چه منّت است اگر ديدهام محبّت از او * محبّت است كه اين مىكند ، چه منّت از او