زنهار در ميكدهها بربنديد * كان خر امروز باز افسار گسيخت
*
بازم به سوى ميكده مست آوردى * در خانهء دين من شكست آوردى
گه سبحه به دستم بدهى گه زنّار * اى عشق مرا نكو به دست آوردى
اميدى
نور اللّه اميدى تخلّص دارد . در همان عصر بود . منه :
به ناكامى دمى كز كوى او عزم سفر كردم * چو پاى خويشتن در هر قدم خاكى به سر كردم
انسى
اسماعيل بيگ انسى تخلّص مىنمود . در حضور نوّاب خانخانان مىماند . « 1 » منه :
آن را كه عقل بيش ، غم روزگار بيش * ديوانه باش تا غم تو ديگران خورند « 2 »
انيسى مشهدى
حسن بيگ سنجر مشهدى انيسى تخلّص ، صاحب فكر نيكوست . از اوست :
خوش آنكه جان سپرد شب وصل يار خويش * ديگر به روز هجر نينداخت كار خويش
انور لاهورى
ملّا نور محمّد لاهورى انور تخلّص ، استاد روشنبيان بود . در سنهء يكهزار و چهل 1040 از اين دار فانى به عالم جاودان پيوست . منه :
در اين حديقه بهار و خزان همآغوش است * زمانه جام به دست و جنازه بر دوش است
به جرم باده گرفتند باز انور را * كفن به دوش و صراحى به دست و مدهوش است « 3 »
اسماعيل استرابادى
مولانا اسماعيل پسر ابراهيم استرابادى است . منه :
هامش
( 1 ) . كاروان هند 1 / 123 : ميرزا اسماعيل انسى شاملوى هروى ، فرزند يونس سلطان از اعيان طايفهء شاملو است . در سال 997 ه . ق .
در فتنهء عبد اللّه خان اوزبك و قتل عام هرات ، يونس سلطان كشته شد . اوزبكان اسماعيل را كه صغير السّن بود ، به اسيرى بردند و او را به امير صدر الدّين محمّد از علماى ماوراء النّهر و شيخ الاسلام بخارا سپردند تا تربيت كند . او پس از كسب علم از محضر آن سيّد بزرگوار از آنجا گريخت و به هندوستان رفت و به ملازمت عبد الرّحيم خان درآمد . وى مردى شجاع و سپاهى بود .
دهخدا : در هندوستان به حضور شاهجهان رسيد و به سال 1020 يا 1026 درگذشت .
( 2 ) . اشعار ديگر وى در كاروان هند آمده است .
( 3 ) . بيتى ديگر ، از روز روشن 89 :شب حديث زلف او در مجلس احباب بود * ديدهء خورشيد زين افسانه گرم خواب بود