ملّا غم عشوه بازىات كشت مرا * تا چند زنى طعنه به انگشت مرا
شبها همه پشت سوى من خواب كنى * بگذار كه دل گرفت از پشت مرا
اسمى
طالب علمى بود . منه :
نيست در شام اجل غير دو چشم تر من * آشنايى كه دمى گريه كند بر سر من
ابو الفتح گيلانى
ولد مولانا عبد الرّزاق و از مقرّبان اكبر پادشاه است و با عبد الرّحيم خان خانخانان و ابو الفضل محشور بود . در سنهء 997 قضا كرد . « 1 » منه :
ايّام را ز درد دل ما ملالت است * حاجت « 2 » به شرح نيست كه ما را چه حالت است
*
سنگ ميزان پشيمانى اگر نيست سبك * جرم هرچند گران است خدا مىبخشد
ارسلان دهم « 3 »
در عصر اكبر پادشاه از كامل سخنوران است . منه :
تا صبح دمى كه حرف تو را گوش كردهام * چون حرف ناشنيده فراموش كردهام
*
آه دلم گر اثرى داشتى * شام اميدم سحرى داشتى
خسرو عشّاق شدى كوهكن * گر « 4 » غم شيرين پسرى داشتى
گرد سرت گشتى و كردى طواف * كعبه اگر بال و پرى داشتى
شعر ثالث را هم خان آرزو به نامش و هم به نام شخصى ارسلان بيگ ارسلان تخلّص نگاشته .
شايد كه هردو يككس بود و ارسلان بيگ هردو نام داشته باشند .
هامش
( 1 ) . كاروان هند 1 / 13 : حكيم مسيح الدّين ابو الفضل در حكمت نظرى و تألّه ، بينش فراوان داشت و به منصب صدارت گيلان رسيد .
بعد از عزل خان احمد ، والى گيلان ، حكيم با دو برادر خود از وطن دورى گزيده به ديار هند رفت و در دربار اكبر شاه به مناصب عالى رسيد . پس از وفات ، او را به مقبرهء بابا حسن ابدال ، در راه كابل برده به خاك سپردند . از اوست :چو نيم مرده چراغى است آتشين جانم * كه در هواى تو در رهگذار باد صباست( 2 ) . متن : حالت . از كاروان هند تصحيح شد .
( 3 ) . دهخدا : دهم ، نام ناحيتى از هندوستان و لقب شاهان آن ناحيت است .
در فهرست منتخب اللّطايف آمده كه اين كلمه احتمالا ملخّص ادهم است .
( 4 ) . متن : كز . تصحيح شد .