ايستادن ، و آن راهگذارى باشد سرنشيب ، تا پيل درآيد و در بن رهگذار به آب رسد ، آنجا بماند و بازگرديدن نتواند . مردم چند پيرامن پيل آيند و مىزنند . آنگاه مردى كه او را نگاه خواهد داشتن بيايد جامهء سرخ پوشيده ، و با مردم جنگ كند و بزند و منهزم گرداند ، و پيل مىبيند . آنگاه اين مرد سرخ جامه پيل را علف آرد و بر كنار آبگاه نهد تا پيل بخورد ، و بنوازد و برود . باز مردم مىآيد و بر عادت پيل را مىزنند ، و باز مرد سرخ جامه مىآيد و ايشان را مىزند و مىگريزاند ، و پيل را علف مىدهد و مىنوازد . نوبتى چند تا بدان جا رسد كه مرد سرخجامه بر كنار آبگاه بخسبد . مردمى كه پيل را مىزنند پيدا گردند .
پيل به خرطوم ، مرد سرخجامه را بجنباند . آنگاه دانند كه رام شد و گستاخ گشت . راه آبگاه بگشايند ، و مرد سرخ جامه بر پشت او نشيند و بيرون آرد و مىدارد .
و زندگانى پيل سيصد سال و چهارصد سال برآيد ، و در آفرينش چنان است كه هر حيوانى كه دندان او بزرگتر ، زندگانيش درازتر . و پيل از خوك بچه و موش و خروس و قوچ بترسد ؛ و بيشتر رنج او از پشه باشد و موش ، و دشمنى سخت با مار دارد [ 14 ر ] چون ببيند دست بر او نهد و پهن گرداند . بدين سبب بچه از مار نگه دارد ؛ و پيل چون مانده شود كعبش به روغن و آب گرم بمالند ، نيك شود .
خاصيّت پيل
پيل به آب و نمك و كاشم پخته گردانند و شورباى آن كسى را دهند كه سعال كهن يا علّت ربو دارد نيك شود . و چون با سركه و كاشم پخته