كه دست راست نهد آنگاه پاى چپ ؛ و به پارسى شترگاو [ 16 ر ] پلنگ گويند جهت آنك به هر چيزى مانندى دارد ، دست و گردن به شتر مىماند ، و پوست به پلنگ ، و دندان و سم به گاو ؛ و دستهاى دراز دارد و پاىها كوتاه ، و زانوى او بر پاى است ، بر دست نيست .
و سرو و دم به آهو ماند . گويند بچّه سر از رحم مادر بيرون آورد و علف مىخورد تا سير گردد ، آنگاه به جايگاه باز شود . و چون بچه از مادر جدا شود ، در وقت بگريزد كه مادرش را زبان تيز و برّنده باشد ، چون بر بچه مالد ، گوشت و پوست از بچه بشود تا سه چهار روز . بعد از آن پيش مادر آيد .
صورت شتر
شتر كينهدار باشد و نيك ياد دارد ، چنانك اگر او را بزنند فرصت نگاه دارد تا انتقام از آن كس باز كشد ، [ 16 پ ] خاصّه چون مست شود ؛ و در نزديكى اسب دوست ندارد و باهم جنگ كنند . و در ماه شباط به گشن آيد ، و دوازده ماه بچه در شكم دارد .
و شقشه كه از گلو برآرد ، چون شتر را بكشند ، در شكم او هيچ از آن نباشد كه بدان ماند . قرب هشتاد سال زنده ماند ، و باشد كه بيشتر بزيد ؛ و در شب نيك بيند . گوشت شتر غليظ است ، زود هضم نشود .
مولد سودا است ، مايل سردى و خشكى . دماغ او را به آب كراث نبطى آميخته گرداند و دبر خود را بدان بيالايند نافع باشد زحير را . مغز او را گداخته گردانند به آب [ 17 ر ] مرو پخته و بر ريق ، سه روز در حمّام بخورند نافع باشد در تن كه از سرما باشد ؛ و اگر مغز او را با نبيد