تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
لعليست لبت كه بِه ز ياقوت ترست * دُرجيست دهانت كه لبالب گهرست 181 للّه الحمد كه آن نقش كه خاطر مىخواست * آمد آخر ز پسِ پردهء تقدير پديد 2 لوحش اللّه ز آب كرمينه * مى جنّت شراب كرمينه 29 لولو بچه‌اى به عشوه قربانم كرد * با شيوهء ناز غارتِ جانم كرد 258 ليل نه گره بر سرِ آن زلف سيه داشت * بود آن دلِ مجنون كه به زنجير نگه داشت 240 ليلى كه ز خوبان عرب خيل و سپه داشت * خانه سيهى بود كه صد خانه سيه داشت 120 ما به جستجوى يار و ياور در دل بوده است * غايتِ تحصيل ما تحصيل حاصل بوده است 276 ما به جست‌وجوى يار و يار در دل بوده است * غايت تحصيل ما تحصيلِ حاصل بوده است 226 ما دل شكسته‌ايم نمانده نشان ز ما * در كوزهء شكسته نماند نشان ما 278 ما را ز خاك كويش پيراهنيست بر تن * آن هم ز آب ديده صد چاك تا به دامن 125 مال مدخل را امانت دان كه بكر ماهرو * در بر عنّين اگر صد سال خُفتَد ، دختريست 84 مانلت مقاصدى و لا موعودى * يا عافيتى عجزت عودى عودى 15 مانند كليد باب فتح آمده است * تيغ تو كه آيينهء روى ظفر است 16 ماهرويان جهان وصف ترا نتوانند * كه به رخسار تو آيينهء صفت حيرانند 276 ماه من نرگس خميد از گوشهء دستار تو * چشم او ترسم كه افتد بر گل رخسار تو 150 ماهيانيم كه از قعرِ بحارِ ملكوت * دم‌زنان ، سلسله‌جنبان به كنار آمده‌ايم 99 مبارك منزلى كان خانه را ماهى چنين باشد * همايون كشورى كان عرصه را شاهى چنين باشد 260 مبند بر شتر باد و خاك حجرهء تن * شتر در آبِ فنا ران و حجره آتش زن 114 مجنون شد آيتِ و الليل و حال كرد * گويا حديث گيسوى ليلى خيال كرد 171 محرمى نيست كه گويد سخنِ من با او * آن‌كه گويد سخن من برِ او ، محرم نيست 173 محقَّق است صفات تو اهلِ معنى را * به ماهتاب چه حاجت شب تجلّى را 219 محمد خوى يوسف رو سلمان جاه يحيى دل * سكندر نام خضر الهام موسى دست عيسى دم 3 مخواه از سفله گر خود گنج قارون را دهد با تو * كه آن با وعدهء امروز و فردايش نمىارزد 213 مرا بالين دمِ مرگ آستان يار بايستى * پلاس ماتمم آن سايهء ديوار بايستى 86 مرا بوى وفا دارى از آن دلبر نمىآيد * از او دل بركنم گر گويم ، از دل برنمىآيد 266 مرا پرسى كه از خوبان ترا خيل و سپه چند است * عجب شاهى كه از ديوانه مىپرسى كه مه چند است 158 مرا تو ديده و از ديده هم عزيزترى * چه ديده‌اى كه بر احوالِ من نمىنگرى 165 مرا ساخته است اين سپهرِ بداختر * ز هجران ماهى پريشان و ابتر 232 مراست كوى تو چون كعبه از ره تعظيم * مقام توست در آنجا مقام ابراهيم 255 مرا هرگه كه آيد از سگش ياد * برآيد از دلم بىخواست فرياد 243 مردمان والهء چغوك شدند * احمدى والهء جوان چغوك 129