گداى حضرت او باش و پادشاهى كن * مكن مخالفت او و هرچه خواهى كن 235
گر ابروى ترا نشدىماه نو غلام * ايام هرگزش ننهادى هلال نام 288
گر از خلق پنهان كنم دردِ خود را * چه درمان كنم چهرهء زرد خود را 98
گر از فتنه آيد كسى در پناه * ندارد جز اين كشور ، آرامگاه 5
گر به گردِ حرمش كس ندهد ره ما را * ساكنِ كشور اوئيم همين بس ما را 108
گر ترا پرسد كسى كز شهرها بهتر كدام * گر جواب راست خواهى گفت او را ، تو : هرى 20
گرچه آن سلطانعلى از مشهد است * ليك اين سلطانعلى از اوبه است 181
گر دورم از تو نقشِ توام در نظر بس است * دل پيش توست دولتِ من اين قدر بس است 214
گر عاشقِ صادقى ز كُشتن مگريز * مردار بوَد هرآنچه او را نكشند 140
گرفت برقع خطّ ماه روى جانان را * حجاب كفر بپوشيد نور ايمان را 142
گرفت تيغ تو بر خلق راه رفتنِ جان * ز آب تيز گذشتن نمىتوان آسان 114
گشت روزِ عيد هر سو در پىاش بشتافتم * يار مىگيرد كنار از بيدلان دريافتم 225
گشت فلك رزمگه پادشه * خيل كواكب سپه كهكشان 291
گفتمش چرخ فريبى را كُشت * گفت : آسود ز سرگردانى 225
گفتم كه عدم گشت وجودم ز غم تو * گفتا كه مساويست وجود و عدم تو 150
گفتم مه و سال و روز و تاريخنويس * فى الحال دوم ز شهرِ شوّال نوشت 102
گفتى ز تيغ من شود آخر جهان خراب * آرى جهان خراب شود و عاقبت ز آب 114
گفتى كه نمايم به تو روزى قد و قامت * اين وعده مگر راست شود روزِ قيامت 17
گلاندامى كه لب از برگِ گل نازكترست او را * دهان چون حقّهء ياقوت و دندان گوهرست او را 264
گل چه حاجت بر بهلهء بلغار تو * پنجهء بازِ تو بس بر بهلهء بلغار گل 203
گل داد پرير درع فيروزه به باد * دى جوشن لعل لاله بر خاك افتاد 78
گلزار مىشود به تو اى گل عذارِ من * هرگاه نظر به جانب گلزار مىكنى 215
گل گل ترا از تاب مىافروخته رخسارها * وز حسرتِ هر گل مرا در دل شكسته خارها 130
گويند رخ تو مهر يا مَه باشد * بسيار حديثِ ناموجّه باشد 199
گهى كز قامت رعنا غزالى * نشانند در رياض جان نهالى 286
لاف حكمت زده جمعى و پريشان اكنون * خلق را جمله سروكار به ناكام افتاد 130
لاله گل نسرين گل و ريحان گل است * هر طرف رو مىنهى چندان گل است 284
لب ميگون ساقى خنده بر تقوا شعاران زد * به غمزه چشم مستش راه بر شب زندهداران زد 136
لجهء بحرِ احديت دلش * صورت كثرت صدف ساحلش 4
لشكر كشم ز اشك و علم بركشم ز آه * خواهم گرفت روى زمين را بدين سپاه 70
لطف خداى در حق تو بىنهايت است * در كسب علم كوش ، چه جاى شكايت است 308
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٣٤٧