تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
قاضى از منعِ مَى نفرمايى * يارِ مايى ، برادرِ مايى 157 قامتِ سروِ مؤذّن چه لطيف است اللّه * اين چه صنع است كه ظاهر شده ، سبحان اللّه 266 قامتِ ماه مؤذّن چه لطيف است اللّه * اين چه خوبيست كه ظاهر شده سبحان اللّه 175 قايلى از براى جانانش * ساخت اين حجره را به صد اخلاص 136 قبا در بر چو درويشان به صحرا زد قدم لاله * به رنگ و طاس و توق و شدّه و طبل و عَلَم لاله 149 قبرم مكن طواف كه بيهوشى آورد * لوحِ مرا مخوان كه فراموشى آورد 165 قتل مرا نه از سرِ يارى گذاشتى * از بهرِ لاغرى و نزارى گذاشتى 108 قد جلوه‌گر است بر من و من درهمّ * گلدستهء پيوستهء درهم خسته 299 كار جامى عشق خوبانست و هر سو عالمى * در پى انكار او ، او همچنان در كار خويش 34 كار فرهاد بلاكش سربلندى داشتى * گر به جاى زورِ بازو دردمندى داشتى 147 كارِ هندو همه عكس است مگر هندوى شب * دردِسر داشت كه ماليد به پايش صندل 110 كاسه را ساقى نكو پُر مىكند * كار نيكو كردن از پر كردن است 263 كجراتيان همه نمكى دل كباب‌شان * مى خواره‌اند خون غريبان شراب‌شان 104 كدام سروِ قدى را سپهر آبى داد * كه باز خشك نكرد و نكَنْدَش از بنياد 212 كس به نظم قتيلى نظر نمىفكند * به دور عدل تو گوهر به خاك يكسان است 128 كس را نرسد برابرى با ايشان * كايشان همه هستند كرامٌ بَرَره 1 كس نياموخت علم تير از من * كه مرا عاقبت نشانه نكرد 298 كسى به چشم كبود تو كم نمودارست * چرا كه آينه‌ات در حجاب زنگارست 298 كشّاف دقايق حقايق * حلّال حقايق دقايق 3 كشور هند به هر گوشه سيه چشمانند * كه همه آفت دين‌اند و بلاى جانند 275 كعبه است يا خانقه ، زان مرا نور و صفاست * سدره گر خود را به ايوانش رساند منتهاست 39 كفى بالمرء عزّا و افتخارا * بان قد كان مثواه بخارا 22 كفى بالمرء عزّا و افتخارا * بأن قد كان مثواه بخارا 22 كلك تحريرم همه گلهاى تر آورد به بار * كس نديدَست از نىِ خشكى كه آرد بار گل 296 كمند صيد بهرامى بيفكن جام جم بستان * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرامست و نى گورش 298 كنون كه نيست غزالى به دلربايى تو * چرا كه نشود صيد آشنايى تو 252 كُنه نامش در تخلّصها نيابد هيچ‌كس * بر لبِ ما بندگان از وى نوايى دان و بس 147 كويش ار منزلِ اغيار بوَد باكى نيست * گلشنى نيست كه در وى خس و خاشاكى نيست 236 كى بود يارب كه رو در يثرب و بطحا كنم * گه به مكه منزل و گه در مدينه جا كنم 249 كيخسرو روز حرب و گيتى بيقين * بشكن دلِ اعداى دنى اى عادل 177 كيمياگر به غصه مرده و رنج * ابله اندر خرابه يافته گنج 106