تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
سنگ تك بندِ قلندر كشتى تجريد را * از پى تسكين به بحرِ بينوايى لنگرست 127 سنگ مسكين ندارد قدر اندر جاى خويش * لعل را قدرى نباشد تا برون نايد ز سنگ 155 سوخت در آتش غم هجرِ تو چون عود مرا * ز آتشِ عشقِ تو مقصود همين بود مرا 235 سوز خسرو دارد و الفاظ حافظ در سخن * نازكيهاى حَسَن آنگه خيالاتِ كمال 221 سوى دلم آن نيكو ، رخساره گشود * بىشك و گمان 76 سياه شد ته دل همچو لاله در برِ من * ز داغِ فرقتِ يار من و برادر من 160 سينه قانون شده در چنگِ غم يار مرا * عجبى نيست اگر ناله بوَد زار مرا 183 سيه چو چشم تو شد روز ما و بىخبرى * شود وقوف ترا گر به چشم خود نگرى 211 شاخ بشاخ است درختان او * ازلفة الجنّة للمتقين 30 شادم كه دامنم سگِ كوى تو مىكشد * وين شادى دگر كه به سوى تو مىكشد 221 شاها تو شاعرى و نه پايهء منى * من آفتابِ عرشم و تو سايهء منى 63 شاهى چو بر تخت فصاحت بنشست * بگرفت جهان تيغ بلاغت در دست 1 شاهى ز خوبان زد نَفَس چون عندليبان قفس * افتاد در دام هوس درماند از گفتارِ خود 104 شاه يعقوب آن‌كه شاهانش * همه چاكر شدند وى خسرو 73 شب مرا سحر از پرتو جمال تو باشد * خوش آن فراق كه پايان آن وصال تو باشد 112 شد از التفات شهنشاه عادل * حسين بن منصور صدر افاضل 368 شد ز آتش محاربهء سنّيان پاك * نجم ستاره سوخته رافضى هلاك 17 شد فصل بهار و موسم سير آمد * وز پير مغان بشارت خير آمد 272 شد فلك آينه و مه عكس رويت اى پرى * روى پنهان كن كه از اغيارِ پنهان خوشترى 111 شروع در غرضى كان به مقصدش نرسد * هزار بار بِه از كردنست ، ناكردن 172 شكر اللّه كه درين دير خراب * شاه آشفته ما نيست به خواب 111 شكر خدا كه هرچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همّت خود كامران شدم 56 شكر مىگويم كه خانِ عرصهء دوران رسيد * خان دين‌پرور عبيد اللّه غازى خان رسيد 192 شمسى از جام مى اهل بتان مَى مىنوش * محتسب واقف اسرار شود گو مىشو 238 شوخ چشمى كه چون نگه مىكرد * خانهء مردمان سيه مىكرد 196 شهنشها ز كرم عذر بنده را بپذير * ز خدمتَت دو سه روزى گر كناره كنم 108 شيخ الاسلام چون شدى خواجه * اهل اسلام را پناه توئى 182 شيرين دهنا خاطر خود رنجه مفرما * هر لحظه به كوى تو ار كوهكن آيد 43 صباح عيشِ اهلِ دل به شام غم بَدَل زان شد * كه خورشيد از سوى مشرق به مغرب رفت و پنهان شد 42 صحبت خان از وساوس جمع مىسازد دلم * رخنه بر يأجوج بستن خاصهء اسكندرست 4 صد شكر كه به توفيق خداى * گشت امروز جهان رشكِ جنان 176