سنگ تك بندِ قلندر كشتى تجريد را * از پى تسكين به بحرِ بينوايى لنگرست 127
سنگ مسكين ندارد قدر اندر جاى خويش * لعل را قدرى نباشد تا برون نايد ز سنگ 155
سوخت در آتش غم هجرِ تو چون عود مرا * ز آتشِ عشقِ تو مقصود همين بود مرا 235
سوز خسرو دارد و الفاظ حافظ در سخن * نازكيهاى حَسَن آنگه خيالاتِ كمال 221
سوى دلم آن نيكو ، رخساره گشود * بىشك و گمان 76
سياه شد ته دل همچو لاله در برِ من * ز داغِ فرقتِ يار من و برادر من 160
سينه قانون شده در چنگِ غم يار مرا * عجبى نيست اگر ناله بوَد زار مرا 183
سيه چو چشم تو شد روز ما و بىخبرى * شود وقوف ترا گر به چشم خود نگرى 211
شاخ بشاخ است درختان او * ازلفة الجنّة للمتقين 30
شادم كه دامنم سگِ كوى تو مىكشد * وين شادى دگر كه به سوى تو مىكشد 221
شاها تو شاعرى و نه پايهء منى * من آفتابِ عرشم و تو سايهء منى 63
شاهى چو بر تخت فصاحت بنشست * بگرفت جهان تيغ بلاغت در دست 1
شاهى ز خوبان زد نَفَس چون عندليبان قفس * افتاد در دام هوس درماند از گفتارِ خود 104
شاه يعقوب آنكه شاهانش * همه چاكر شدند وى خسرو 73
شب مرا سحر از پرتو جمال تو باشد * خوش آن فراق كه پايان آن وصال تو باشد 112
شد از التفات شهنشاه عادل * حسين بن منصور صدر افاضل 368
شد ز آتش محاربهء سنّيان پاك * نجم ستاره سوخته رافضى هلاك 17
شد فصل بهار و موسم سير آمد * وز پير مغان بشارت خير آمد 272
شد فلك آينه و مه عكس رويت اى پرى * روى پنهان كن كه از اغيارِ پنهان خوشترى 111
شروع در غرضى كان به مقصدش نرسد * هزار بار بِه از كردنست ، ناكردن 172
شكر اللّه كه درين دير خراب * شاه آشفته ما نيست به خواب 111
شكر خدا كه هرچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همّت خود كامران شدم 56
شكر مىگويم كه خانِ عرصهء دوران رسيد * خان دينپرور عبيد اللّه غازى خان رسيد 192
شمسى از جام مى اهل بتان مَى مىنوش * محتسب واقف اسرار شود گو مىشو 238
شوخ چشمى كه چون نگه مىكرد * خانهء مردمان سيه مىكرد 196
شهنشها ز كرم عذر بنده را بپذير * ز خدمتَت دو سه روزى گر كناره كنم 108
شيخ الاسلام چون شدى خواجه * اهل اسلام را پناه توئى 182
شيرين دهنا خاطر خود رنجه مفرما * هر لحظه به كوى تو ار كوهكن آيد 43
صباح عيشِ اهلِ دل به شام غم بَدَل زان شد * كه خورشيد از سوى مشرق به مغرب رفت و پنهان شد 42
صحبت خان از وساوس جمع مىسازد دلم * رخنه بر يأجوج بستن خاصهء اسكندرست 4
صد شكر كه به توفيق خداى * گشت امروز جهان رشكِ جنان 176
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٣٤٤