تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
ز شادمانى وصلش هزار غم دارم * كه ناگه از منِ بىدل جدايى نكند 82 ز ظلمت شب هجران مترس اى شوقى * كه آفتاب حقيقت هميشه تابان است 304 ز غصه غنچه صفت ته به ته دلم خونست * كه با وجود يكى نسبت دويى چونست 52 زلالى را به آن كج طبع ديگر * نمىدانم كه الفت از كجا خاست 123 ز مزرع دلِ من دانهء محبت جو * كه حَبّ حُبِ تو در هر دلى نمىباشد 50 ز منصب روى در بىمنصبى نه * كه از هر منصبى بىمنصبى به 76 ز مى به پيرى من قوّت فراوان است * صراحى مى گلگون عصاى پيران است 135 ز ناز گرچه سخن با من آن صنم نكند * بدين خوشم كه سخن با رقيب هم نكند 157 ز هجر آن رخ گلگون ز چشم خونفشان من * دمادم مىرود هر سو سرشكِ ارغوان من 271 ز هجران بىسر و سامانم امروز * به جان از محنت هجرانم امروز 282 ز هر سو مىرسد دردى و اندوهى و سودائى * كجايى اى اجل آخر تو هم سر برزن از جائى 83 ز هر نقص بادش كمالى ميسّر * كمالى كه آن هيچ نقصان ندارد 9 ز يك كمان دو خَدَنگش گهى كه خسته به دلها * به خانهء دلِ بيچاره گشته پنجره پيدا 269 ساخت قطب زمانه خانقهى * كز شرف كعبه شد بر اهل جهان 29 ساقيا خيز كه مشاطهء باغست نسيم * دستهء آينهء جام كن از ساعد سيم 83 ساقى حريف غنچهء گل ساز لاله را * يعنى گذار بر دهنِ خود پياله را 264 سالك ره كه قدش از غم ديدار خم است * هوش او در دم و دايم نظرش در قدم است 3 ، 27 سايه به زمين از قدِ دلدار فتاده * يا سروِ سهى در قدم يار فتاده 288 سبزه بيدار و آب خفته درو * بوى گلها رسيده فرسنگى 286 سپيده‌دم كه ازين عنكبوت زرّين تار * گسست رابطه تار و پود ليل و نهار 156 سحر كه صحن چمن پر گل شقايق بود * چمن به كامِ دلِ عندليبِ عاشق بود 105 سخن را بايد دگر اعجاز باشد * طراز خلعتش ايجاز باشد 49 سر از قدمِ سگت نخواهم برداشت * در راه وفا اگر سرم خواهد رفت 171 سر به زانوى غم مانده و غير از نفسى * آمد و رفت ندارد به منِ خسته كسى 19 سر حلقهء دهر و سرِ هر بىوطنى * خاقان دلاورى و خضر ز منى 176 سر من خاك درِ پادشاه ملك كه هست * فخر شاهان ممالك ، شرفِ نسل تِمُر 176 سُروِ رستم به وزن شش من بود * گوييا قلهء دماون بود 32 سرو قدى كه چون قدم مىزد * هر قدم عالمى بهم مىزد 196 سزد گر بنازد به دورش زمان * چو سيّد بدورانِ نوشيروان 5 سغد مكانى است چو خلد برين * مردم او خوبتر از حور عين 30 سنبل ز نقش نه دل را رام نتوانست كرد * شاخ نازك بود مرغ آرام نتوانست كرد 63