راى او گنج علم را مفتاح * روى او بزم ملك را مصباح 93
رُخ تو اى مه گردون خط تو اى بت موزون * لب تو دل برد اكنون ، قد تو سروِ باغِ جان 259
رخنهگرِ ملك سرافكنده بِه * لشكر بدعهد پراكنده به 62
رفتى و درد و داغِ توام يادگار ماند * صد حسرت از تو بر دلِ اميدوار ماند 141
رنگين نه از خزان شده سرپنجهء چنار * دستِ سخاى توست زرافشان برآمده 219
روزان و شبان در قدمش مىگردم * تا در حقِ من بود دعاى پدرم 279
روز نوروز ز مى بس كه شدم بى خود و مست * شب و روز است برابر به منِ بادهپرست 162
روزى صد بار اى صفى مىكُشَدم * نابودنِ آن برادر و بودنِ اين 160
روى دلاراى تست مطلع ديوان حسن * عارض نيكوى تو شمسهء ايوان حسن 38
روى دلِ من آن خط شبرنگ سيه كرد * جز مهر و مه روى تو يارب چه گنه كرد 85
رهبرِ دين حق ز دنيا شد * . . . 36
ره مده از هيچ جانب غم به خود * خوان دعاهاى بزرگ و دَم به خود 247
ز ابر كفش شد روان قطره باران جود * شست خط احتياج از ورق روزگار 47
زار نالم ز غمش ناله ز بيداد كنم * با كه گويم ز غمش پيشِ كه فرياد كنم 217
زار نالد دل من زانكه رسيده است به جان * دادخواهست ، ده او را همه از عدل نشان 306
ز اشكِ لالهگون دامانِ من در باغ پر گل شد * مرا با دامنِ گل ديد بلبل بىتحمّل شد 211
زان رخ آب حيات و ابروار نيلگون * كشتى اميد را در گرداب غم دارى نگون 174
زان سبب در جريدهء اشعار * به دو معنى تخلّصم جاميست 34
زان قطرهء شبنم كه نسيم سحرى * از ابر جدا كند به صد حيلهگرى 62
زاهد ! اگر ز طاعت ما با خبر شوى * هر طاعتى كه كردهاى آن را قضا كنى 86
زاهد ننهد يك قدم از صومعه بيرون * بر خويش جهان را چُه بلا تنگ گرفته 90
زبان بريد چو شمع ولى زبانه فزون شد * . . . 133
زيان ز سوزِ درونم زبانهاى باشد * شرارِ آه من از وى نشانهاى باشد 212
ز بيدادِ رقيبان از دَرت عزم سفر كردم * ز عشقت روى بهبودى نديدم رخت بربستم 246
ز تاب آتشِ هجران چنان گداخت تنم * كه تن شد اخگر و خاكستر است پيرهنم 132
ز تار پيرهن آزرده مىشود بدنش * اگرچه رشتهء جانهاست تار پيرهنش 254
ز حق وصال ترا روز و شب همى خوردم * به حقِّ گوشهنشينان مصر و شام و عراق 161
زخم تيغش را به جانِ ناتوان مىخواستم * بر سر آمد آنچه من عمرى به جان مىخواستم 140
ز در اغيار و از ديوار سنگ يار مىآيد * بلاى دردمندان از در و ديوار مىآيد 97
ز راه راست گر آهنگ مىكنى به حجاز * ز اصفهان گذرى جانبِ عراق انداز 155
ز سينه تير نى يار ار گذار كند * دل از مفارقتش نالههاى زار كند 256
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٣٤٢