تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
به هر نگاه تو از دل كشم آه دگر * بود كه آه شود باعثِ نگاه دگر 263 بيتِ جنّت باد بر من صالحى ديگر حرام * گر كشم بيدارى و گويم براى سيم بيت 122 بىدردِ سرِ نيزه و آمد شدِ پيكان * آن فتح كه مفتاح امان بود درآمد 9 بىمى نفسى هم‌نَفَسَم نيست كسى * بىشيشهء مى نمىنشينم نفسى 115 بينم چو ز دورِ آن خطِ نورسته * دوران كشدم ز صد الم پيوسته 229 پادشاهى ذوقِ معنى بردنست * نى به جور و ظلم دنيا خوردنست 65 پانصد دو اسبه بهرِ غزا مىكنم سوار * گر بخشدم شَهنشه غازى هزار اسب 202 پرده تا از رخِ آن پرده‌نشين وا كردم * آنچه در پرده نهان بود ، تماشا كردم 161 پريشانم ز زلفت روزگارى است * پريشانى من از زلف يارى است 271 پستهء لعل تو و ننگ شكر * شكرِ لعل تو و آب حيات 296 پوست پوشيدَست مجنون تا كسى نشناسدش * بر درِ ليلى بدين صورت گدايى مىكند 204 پهلوى دل ز دردِ تو هر استخوانِ من * باشد به تير آه كشيدن كمان من 273 پيچيده به سر شيشهء مى جامه سبز * گويا ز طواف كعبه و دير آمد 272 پيرى عارف كه مشهدش بود وطن * بگريخت ز بىيُمنى آن تا به يَمَن 274 پيش گوهرشناسِ گوهرسنج * هست عالم چو عرصهء شطرنج 14 پيش و پسِ بارگه كبريا * پس شعرا آمده ، پيش انبيا 5 پيوسته تو را پيش نظر مىبينم * باشد كه ز پيشِ نظر آواره شوى 186 پيوسته چو ارّه باش در علم معاش * چيزى سوى خود مىكش و چيزى مىپاش 89 پيوسته فقير از تب و سرما لرزم * گه بىگه و گه بگه به غوغا لرزم 170 تا بر رخ زيبايت اى دوست نظر كردم * ديگر ز همه خوبان من قطع نظر كردم 245 تا بر رخ گل چكاند اى رشك پرى * حقا كه هزار بار پاكيزه‌ترى 62 تا به تخويفات حافظ لاحظ است * ذكر ما فاللّه خيرٌ حافظ است 247 تا به زلفِ سيَهش دل بستيم * از پريشانى عالم رستيم 48 تا به كى از حالِ زارِ خويش غافل بينمش * همچو شاخ گل به سوى غير مايل بينمش 265 تاج نوروزى نهاد از غنچه بر سر شاخِ گل * خلعت نوروزى از سر كرد در بر شاخ گل 201 تا چرخ جفا پيشه مرا از تو جدا كرد * غمهاى فراق تو چه گويم كه چها كرد 230 تا چند ز من تو چوب پالم طلبى * پالم از تو و چوب پالم از تو 111 تا حسن يار از رخ خوبان نموده است * ما را خيال دلبر شاهد ربوده است 36 تا دستِ گلرخى منِ حيران گرفته‌ام * گلدسته‌اى ز گلشن دوران گرفته‌ام 266 تا دور شده است عارض گل * بى خود شده دل شكسته بلبل 232 تا رشتهء جان به تارِ زلفش بستم * دل از همه كندَم و به او پيوستم 188