بوىِ آن مىشنو كه كردى گم * كه نه او را سبو بود نى خم 193
بوى ارباب وفا از گل ما مىآيد * كعبه زان رو به طواف دلِ ما مىآيد 23
بويى كه نه حدّ مشك و عنبر باشد * از خاكِ سر كوى تو مىيابد دل 262
به جاى شربت شيرين به يارى * دهى زهر و ز يارى چشم پوشى 175
به جرم عشق همين متّهم نثارى نيست * مذاق عشق سرشتَست در گلى همه كس 100
به حلقِ تشنهء ما تيغِ يار جا كرده * خدا عجب دم آبى نصيب ما كرده 131
به خدمتِ پيش قدّم سرو را برپاست ، مىگويى * قيامت قامتى دارى مهِ من راست مىگويى 241
به خود پرس احوال مظلوم را * جدا ساز ز انگبين موم را 56
به خون نشستهام از خنجر جدايى تو * ز پا فتادهام از دستِ آشنايى تو 294
به دست خاك عَجَب قيمتى درى افتاد * كه تا به روز قيامت ز كف نخواهد داد 74
به دور عدل تو اضداد را به هم الفت * چنانكه موى نگنجد ميانهء شب و روز 196
به دوستان بود اين خانه آنچنان روشن * كه هست خانهء چشمم به مردمان روشن 262
بهرِ دل بردن به مسجد آمد آن رعنا و مست * نعره از اربابِ دين آمد برون ، كين جادم است 105
به روز حشر كه بهرِ عذاب دوزخ را * زبانهء عملش دم بدم فرا گيرد 180
به روز وصل خواهم چاك كردن سينهء خود را * كه تا بيرون دهم از دل غم ديرينه خود را 223
به زلفِ پيچپيچش شانه تا دندانه مىسايد * ز غيرت هر طرف ديوانهاى زنجير مىخايد 126
به زنجيرم چو كرد از بىقرارى دلستان من * دلِ زنجير شد سوراخ سوراخ از فغان من 113
به سفال سگ آن كوى سعيدى خوش باش * مطلب جام جم و سلطنتِ كيخسرو 172
به شهر مثل تو ماهى كه بوده است و كه باشد * به حسن همچو تو شاهى كه بوده است و كه باشد 246
به صحرايى كه هر سو ناقهء آن نازنين گردد * نشان پاى او آينهء روى زمين گردد 86
به عندليب ندارد سرِ سخن گل سرخ * مگر كه مهر نهادَست بر دهن گل سرخ 281
به كنجى نشين و شو از بىنشانان * از آن پيش كز تو نماند نشان 216
به كويش رفتم و گفتم كه بينم روى نيكويش * چو ديدم همدمِ غيرش ، گذشتم از سرِ كويش 203
به گردِ روى تو تا خطِّ خوش عيان آمد * بهارِ عمر مرا نوبتِ خزان آمد 234
به گلشن مىروم از دورى كوى تو مىگريم * به گل مىبينم از ناديدنِ روى تو مىگريم 197
به لفظِ خوب معنى درج كن ورنى چه حاصل زان * كه يوسف بركشى از چاه و اندازى به زندانش 83
به مقبولى كسى را دسترس نيست * قبول خاطر اندر دست كس نيست 32
به ناز سرمه مكش چشمِ بىترحّم را * نشسته گير به خاكِ سياه مردم را 165
به ناكامى جدا تا چند باشم از سرِ كويت * بود روزى كه يابم ره به كام خويشتن سويت 292
به هر بيت شاهى نظر كن ببين * كش آغاز خوب و نهايت خوش است 165
به هر گلى كه نظر مىكنم درين گلشن * چو لاله داغِ غمِ عشق بر جگر دارد 107
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٣٣٥