تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
باز مىخواهم به يك عاشق‌كشى مايل شوم * دلبران هستند اما بندهء قاتل شوم 135 با كسى دوست نيست شمس خلف * اين گدا را بس است اللّه دوست 28 بالاى سرش ز هوشمندى * مىتافت ستارهء بلندى 309 با من دو برادرى كه بودند قرين * آن رفت به مهر و اين دگر مانده به كين 160 بانگ برداشت : هى هى اى خردار * اين خرت يافتم بيار افسار 101 ببين كه يك نظر لطف از آن دو نرگسِ شهلا * شدست چاره‌گرِ من ز قيد پنجهء سودا 269 بحرى كه درو هزار دُرّست نهان * درى كه ازو هزار بحر آبادست 168 بخارا خوشتر آمد از تمام شهرها ما را * ز چشم بد نگهدارد خدا ملك بخارا را 22 بخت و دولت به كاردانى نيست * جز به تأييد آسمانى نيست 106 بدره‌هايش ز سيم موج‌زنان * راست چون آستين سيم‌تنان 72 - 73 بده ساقى به دورِ گل شراب ارغوانى را * غنيمت دان بهارِ عمر و ايّام جوانى را 76 براى دلبرى آن سرو قامت * ندارد غير بالايش علامت 238 بر دايره از پردهء دل پوست كشيد * سنجش ز سوادِ چشم گريانم كرد 258 بر دهانت تهمتِ هستى گمانى بيش نيست * آب خضر از لعلِ جان‌ْبخشَت نشانى بيش نيست 274 بر رخ نشسته گردِ غريبى بسى مرا * نبوَد عجب اگر نشناسد كسى مرا 159 بر زمين نارسيده مىگويد * خانهء انورى كجا باشد 233 بر سريرِ دلبرى معشوق را صد گونه ناز * عاشق بيچاره را بر خاكِ غم روى نياز 288 بر فلك نيست شفق ، باده گلفام من است * رندِ دُردى كشم و طاسِ فلك جام من است 273 بر ماه رخت نه يك هلال از ابروست * هر موى ز ابرويت هلالى دگرست 181 بر هر زمين كه پاى نهد گلرخى چنين * بوى بهشتِ عدن وزد زان گل زمين 136 بس كن چون زيركان را اين بس است * . . . 92 بس كه چشمانِ سياه تو بهم ناز كنند * گه درِ فتنه ببندند و گهى باز كنند 212 بس كه ديوانه‌ام از هجرِ رخِ يار امشب * مىكنم ناله و فرياد منِ زار امشب 185 بسى نادرْفغان بردند قانونِ شفا از تو * كه اندر چنگِ ايشان بود عاجز بو على سينا 174 بعد از سخنَت نيست به گيتى اكنون * مجموعهء معنى شه ملكِ سخنى 176 بعد از نماز ديگر و پيش از نماز شام * افتاد آفتاب جهانتاب ما ز بام 53 بعد ازين چهار مذهب بر حق * كه بود در شريعت غرّا 262 بلندمرتبه زين خاكِ آستان شده‌ام * غبارِ كوى توام گر بر آسمان شده‌ام 123 بناى طاق و رواق رفيع مرغوبست * براى صحبت ياران متفق خوبست 183 بنگر كه برهنه روى بر مىطلبد * از خانهء عنكبوت پر مىطلبد 231 بود كيخسرو زمانهء خويش * رفت و تاريخ ماند : كيخسرو 73
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 334 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )