تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
اى كه دردِ تُست درمانِ دلِ پُردردِ من * با غمت شادست دايم جانِ غم‌ْپروردِ من 28 اى كه ز آب حيات صاف‌ترى * هر دم از ما روان چه مىگذرى 107 اى گشته ز سطوت تو صيتى حاصل * فتحى ز نفير دولتِ تو در دل 177 اى گنده الهى كه تو صد پاره شوى * تا چند بلاى دلِ بيچاره شوى 187 اى لعل بدخشان ز بدخشان رفتى * مانندهء خورشيد رخشان رفتى 63 اى منزل ماه علمت اوج ثريا * روى ظفر از آيينهء تيغ تو پيدا 51 اى من و تركان همه هندوى تو * . . . 135 اى ميرِ كم‌ْعنايتِ بسيارْنازِ من * گازر گهى شيخِ علاقه‌ْدراز من 129 اى مير كه زيب داشت ناموس از تو * رفتى و جهانى شده ، مأيوس از تو 130 اين تاج و تخت را كه به من داده است إله * خضر است رهبر من و ايزد مرا پناه 70 اين جهان را همچو دريا دان ، خراسان چون صدف * در ميان آن صدف شهر هرى چون گوهرى 20 اين خانه كه از خانهء چشم است نشانه * چون مردم چشم است درو مردم خانه 143 اين دعا را ز من و خلق جهان آمين باد * . . . 16 اين زمينىست كه سرمنزل جانان بوده * مطرح نور رخ آن مه تابان بوده 59 اين سفر كردن و اين بىسر و سامانى ما * بهرِ جمعيتِ خلق است و پريشانى ما 218 اين طرفه كه روزى كه نباشد نوبت * از دغدغهء نوبتِ فردا لرزم 170 اين عالم بىوفا كه من مىبينم * نى ناز تو ، نى نياز من خواهد ماند 197 اين عشق گليست در بهارى * يا نامِ دهيست در ديارى 101 اين كونِ گشاده قبولى * صد كس زده زنگ مىنمايد 84 اين گردش سپهر كه خم شد چو دور جام * بر روح پاك حضرت جامى كند سلام 35 اين نسخهء دلگشا كه آمد به نظر * كرد از دلِ من محنت ايام بدر 283 اين نسخهء دلگشا كه بنمود جلال * پاكيزه‌ترست نظمش از آب زلال 7 اى هر دم از جفاى تو دل را غم دگر * عالم ز تو خراب ، و در عالم دگر 170 با تيغ تو گر سرم جدا شد چه عجب * شايد كه ترا بنده‌نوازى اينست 140 با دل گفتم شبى ز افسانهء عشق * مجنون صفتان شدند ديوانهء عشق 279 با دلوِ مه از چرخ فلك آب كشيده * . . . 51 باده همچون زهر تلخ و درّه مىپيچد چو مار * من درين فكرم كه زهرِ مار را چون مىخورند 119 باران كه در لطافتِ طبعش خلاف نيست * در باغ لاله رويد و در شوره بوم خس 253 باز درمان خود آن سرو به بالا زده است * كس به دامانش مگر دستِ تمنا زده است 59 با زلف و قد تو نسبتِ سنبل و سرو * فكرى كج و انديشهء كوته باشد 199 بازم هواى آن لب ميگون و چشم مست * جام شبانه داد و خمارِ سحر شكست 199