تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
امامى كه روبندِ خيل ملايك * به حرمت حريم درش را به شهپر 95 امروز پريشان‌تر از آنم كه توان گفت * وز داغِ جدايى نه چنانم كه توان گفت 119 امروز كه جانم به لب از مشتاقىست * در مجلس اغيار مه من ساقىست 44 اميد كه بعد ازين نيايد از من * چيزى كه در آن نيست رضاى پدرم 309 اندك استغناى او عشاق را دلخون كند * گر بقدرِ حسن استغنا كند كس ، چون كند 66 انصاف بده اى فلك مينا فام * زين هر دو كدام خوبتر كرد خرام 148 او از دهن مار شكر مىطلبد * از پشهء ماده ، شير نر مىطلبد 231 اوحدى شصت سال سختى ديد * تا شبى روزِ نيك‌بختى ديد 303 او فتادَست در جهان بسيار * بىتمييز ارجمند و عاقل خوار 106 اول از بالاى كرسى بر زمين آمد سخن * او دگر بار از زمينش برد و بر كرسى نشاند 50 اهل زمانه حاسد ، كارِ زمانه فاسد * بازار فضل كاسد ، معلوم حال فاضل 245 اى بر سر هر كوى ز تو گفت و شنيدى * وى سرِّ تو در سينهء هر پير و مريدى 93 اى به بالا همان كه مىدانى * تو گلى ما همان كه مىدانى 207 اى به خنده لعلت را ميل شكرافشانى * زان دو لب چه شيرين است خنده‌هاى پنهانى 287 اى پادشاه خوبان تا كى كنى تغافل * يادى نمىكنى هيچ از عاشقانِ كابل 109 اى تو مجموعهء خوبى ز كدامت گويم * . . . 244 اى خوش آن دم كه شوم خاكِ درِ ميخانه * تا ز خاكم بكند چرخ فلك پيمانه 200 اى دردِ مرا دوا جفاى پدرم * وى كحلِ دو ديده خاك پاى پدرم 309 اى دل غم يار و نالهء زار خوشست * خونِ جگر و ديدهء خونبار خوشست 186 اى زبان تو در دهانِ چغوك * وز زبان تو زنده جان چغوك 129 اى ز خطِّ عنبرافشانت معطّر مجمره * حسرت چشم تو دارد در خطا آهو بره 127 ايزد كه جهان به قبضهء قدرت اوست * دادَست ترا دو چيز كان هردو نكوست 221 اى سبزه به گردِ سمنت غاليه آميز * ور غاليه‌ات آتش سودازده‌ها تيز 196 اى سهى سرو سلامت باشى * راست تا روزِ قيامت باشى 275 اى شاخِ گل چو سروِ سهى قد كشيده‌اى * بر لعلِ لب خطّى ز زَبرجد كشيده‌اى 103 اى شاه جهان پناه دست كرمت * طى كرده تمام قصهء حاتم را 50 اى صاحب فتوا ز تو پركارتريم * با اين همه مستى ز تو هشيارتريم 106 اى صبا از خاك پاى او به من گردى رسان * تا به چشم خود به جاى كُحل بينايى كشم 89 اى عالمِ پلغرى چه نالم از تو * علامهء عالمى و عالم از تو 111 اى كعبتين ديده به هر نقش كرده بند * از بندِ نقش بگذر و دل نِه به نقشبند 13 اى كمال دولتت از وصمت نقصان برى * وى ضمير روشنت آيينهء اسكندرى 260