تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
آنها كه در طريق وفايت نبوده‌اند * خود را چرا به عشق تو صادق نموده‌اند 125 آنها كه ز جام عشق مست شدند * ناديده رخش تمام از دست شدند 36 آينهء نور است رخ يار امشب * تو مه بنشين در پس ديوار امشب 102 ابروان نيست به رخسار تو اى صنعِ إله * دو هلال‌اند نمايان شده در يك سرِ ماه 284 احول نيّم اى دوست يكى دو بينم * هر چيز كه بينم همه با او بينم 18 از آن اهلِ نظر در غم اسيرند * كه منظوران بغايت بىنظيرند 186 از آن قلاش درِ ميخانه مىخواهم : درون آيم * كه خود را رهن مَىگردانم و بى خود برون آيم 159 از اشتران ويسِ قَرَن يك شتر مَنَم * من در قطارِ شَرّم و تو مايهء منى 63 از باد صبا بوى تو مىيابد دل * در گل اثرِ روى تو مىيابد دل 262 از براى غزات رهبر شد * نام او گر بز پيل‌پيكر بود 32 از تنِ خاكى برآرد گرد هردم آب سرد * تيغ بردار و به آب لطف خود كن دفعِ گرد 114 از جام محبتش شدم بى خود و مست * از قيد غم و شادى عالم رستم 188 از خارخارِ عشق تو در سينه دارم خارها * هردم شكفته بر رخم زان خارها گلزارها 130 از خال خطش مباش نوميد * مىجوى محيط قطر خورشيد 21 از خط فرمان حسنش گر زبانم سركشد * از پسِ سر همچو نافرمان زبان خود كشم 291 از دفتر جزو و كل رقم كرد بر او * گرداند ورا مجلّد از جلد وجود 1 از ديدنِ تو قطعا نتوان طمع بريدن * چشم منى و باشد چشم از براى ديدن 290 از رمد گر ديدهء ما دردِ بىحد كرد كرد * اين‌كه محروم از جمالش كرد ما را درد كرد 105 از ره ديرم به مسجد زاهدى ناگاه برد * من نمىافتم بدانجا ، او مرا از راه برد 98 از زبان آوريش خلق به تنگ * از دلش تا به زبان صد فرسنگ 205 از كوى تو هر صبح نسيمى به من آيد * شايد كه ازان نكهتِ آن پيرهن آيد 42 اساس خانهء مخدوم عالم * بوَد صد بار از گردون زياده 43 اسباب تنگدستى ما بىنهايت است * هنگام دستگيرى و وقتِ عنايت است 308 استاد ازل سفينهء دل چو نمود * شيرازه آن نمود از رشتهء جود 1 اغيار خواست قتل من ، آن بىوفا نخواست * خلقى بجد شدند و ليكن خدا نخواست 291 اگر به خير و سلامت گذر ز سند كنم * سياه‌روى شوم گر هواى هند كنم 109 اگر به صدر جلالم برند سر نفرازم * وگر به صف نعالم كشند عار ندارم 29 اگرچه بانگ نى از حد برون اثر دارد * و ليك نشئه مى حالتِ دگر دارد 107 اگرچه بر سرِ بازار سوداى وطن دارم * و ليكن با خيالش خلوتى در انجمن دارم 27 اگر قبول تو باشد قبولييَم ورنه * به هر دو كون چو من ناقبول نتوان يافت 27 آگه نه‌اى از نالهء شبهاى اسيران * فرياد ازين خوابِ گرانى كه تو دارى 129