آنها كه در طريق وفايت نبودهاند * خود را چرا به عشق تو صادق نمودهاند 125
آنها كه ز جام عشق مست شدند * ناديده رخش تمام از دست شدند 36
آينهء نور است رخ يار امشب * تو مه بنشين در پس ديوار امشب 102
ابروان نيست به رخسار تو اى صنعِ إله * دو هلالاند نمايان شده در يك سرِ ماه 284
احول نيّم اى دوست يكى دو بينم * هر چيز كه بينم همه با او بينم 18
از آن اهلِ نظر در غم اسيرند * كه منظوران بغايت بىنظيرند 186
از آن قلاش درِ ميخانه مىخواهم : درون آيم * كه خود را رهن مَىگردانم و بى خود برون آيم 159
از اشتران ويسِ قَرَن يك شتر مَنَم * من در قطارِ شَرّم و تو مايهء منى 63
از باد صبا بوى تو مىيابد دل * در گل اثرِ روى تو مىيابد دل 262
از براى غزات رهبر شد * نام او گر بز پيلپيكر بود 32
از تنِ خاكى برآرد گرد هردم آب سرد * تيغ بردار و به آب لطف خود كن دفعِ گرد 114
از جام محبتش شدم بى خود و مست * از قيد غم و شادى عالم رستم 188
از خارخارِ عشق تو در سينه دارم خارها * هردم شكفته بر رخم زان خارها گلزارها 130
از خال خطش مباش نوميد * مىجوى محيط قطر خورشيد 21
از خط فرمان حسنش گر زبانم سركشد * از پسِ سر همچو نافرمان زبان خود كشم 291
از دفتر جزو و كل رقم كرد بر او * گرداند ورا مجلّد از جلد وجود 1
از ديدنِ تو قطعا نتوان طمع بريدن * چشم منى و باشد چشم از براى ديدن 290
از رمد گر ديدهء ما دردِ بىحد كرد كرد * اينكه محروم از جمالش كرد ما را درد كرد 105
از ره ديرم به مسجد زاهدى ناگاه برد * من نمىافتم بدانجا ، او مرا از راه برد 98
از زبان آوريش خلق به تنگ * از دلش تا به زبان صد فرسنگ 205
از كوى تو هر صبح نسيمى به من آيد * شايد كه ازان نكهتِ آن پيرهن آيد 42
اساس خانهء مخدوم عالم * بوَد صد بار از گردون زياده 43
اسباب تنگدستى ما بىنهايت است * هنگام دستگيرى و وقتِ عنايت است 308
استاد ازل سفينهء دل چو نمود * شيرازه آن نمود از رشتهء جود 1
اغيار خواست قتل من ، آن بىوفا نخواست * خلقى بجد شدند و ليكن خدا نخواست 291
اگر به خير و سلامت گذر ز سند كنم * سياهروى شوم گر هواى هند كنم 109
اگر به صدر جلالم برند سر نفرازم * وگر به صف نعالم كشند عار ندارم 29
اگرچه بانگ نى از حد برون اثر دارد * و ليك نشئه مى حالتِ دگر دارد 107
اگرچه بر سرِ بازار سوداى وطن دارم * و ليكن با خيالش خلوتى در انجمن دارم 27
اگر قبول تو باشد قبولييَم ورنه * به هر دو كون چو من ناقبول نتوان يافت 27
آگه نهاى از نالهء شبهاى اسيران * فرياد ازين خوابِ گرانى كه تو دارى 129
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٣٣١