فهرست ابيات و مصراعها
آب خضر ز معجز لعلِ تو جان گرفت * عيسى دمى ز لعل تو جان مىتوان گرفت 285
آب خضر كه هر دم از جان توان گرفت * نتوان به پيشِ لعل لبش در دهان گرفت 285
آتش فتاده در مى از آنِ آتشينم * سوراخ شده دلِ نى از نالهء حزينم 151
آتشين لعلى كه تاج خسرو را زيور است * اخگرى بهرِ خيال خام پختن در سر است 148
آرم نعم بر خوان در مجلسِ يار * با جسم كباب 77
آرى به لب آن زبان كه جان تازه كنى * آرى ز زبانت دل و جان تازه شود 198
آزاده قلندرى ز عالم فردى * نىزن صفتى ، مقيّدى ، بىدردى 148
آسمان در كشتى عمرم كند دايم دو كار * وقت راحت بادبانى ، وقت محنت لنگرى 94
آشنا شد به من آن عشوهگر اندكاندك * ماند آن عشوهگريها ز سر اندكاندك 282
آشوب ترك و شور عجم فتنهء عرب * . . . 17
آصفى صبر ندارد به غم و دردِ فراق * مىكشد محنتِ ايوب ولى صابر نيست 104
آگهى پيرى عصا در دست ، نقرس در قدم * آنكه او را مسحى اندر پا و مسخى در سر است 133
آمد رشحاتِ ما كثير البركات * چون آب خضر منفجر از عين حيات 101
آن پسر كو يوسف عهدست دى مىشد به راه * هركه ديدش از تحيّر گفت : ما هَذا بَشَر 221
آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى * . . . 221
آنچه سعى است من اندر طلبش بنمودم * اين قدر هست كه تقدير قضا نتوان كرد 46
آنچه مطلوب منِ بىسر و سامان مىبود * روى بنمود به من اين سحرِ اندكاندك 282
آن كاكل مشكين پى ويرانى ماست * اينها همه اسباب پريشانى ماست 224
آن كسانى كه سياهى ز سفيدى دانند * خطِّ رخسار ترا آيتِ خوبى خوانند 276
آن كو به فضل خويش مرا عقل و جان بداد * زان بيش كآيد از منِ بيچاره بندگى 33
آنكه او را به وصف حاجت نيست * در خور وصف او عبارت نيست 17
آنكه در مجلس سخن زان زلف چون زنجير كرد * صورتِ حالِ پريشان مرا تقرير كرد 117
آنكه در هر حسن از نامش بود حسنى دگر * مظهرِ خُلقِ حَسَن مجموعهء فضل و هنر 293
آنكه ز حريتِ فقر آگه است * خواجه احرار عبيد اللّه است 17
آن گردباد نيست به گرد سراى تو * سرگشتهاىست رقصكنان در هواى تو 284
آن مرغ كه كندهاى پرش را * اشكم زده رنگ مىنمايد 84