[ 232 ] ذكر مولانا سرورى
از شعراى مشهور است و پيوسته از اسرار معانى « « 1 » » خاطرش مسرور « « 2 » » ، و اين مطلع از سخنان سرورانگيز اوست :
تا دستِ گلرخى منِ حيران گرفتهام * گلدستهاى ز گلشنِ دوران گرفتهام
[ 233 ] ذكر مولانا صوتى « « 1 » »
مدّتى در مسجد ارك بخارا به منصب مؤذّنى عبيد اللّه خان غازى قيام مىنمود و در صف « « 2 » » اهل صلاح قامت افراخته ، بلندآوازه بود . هركس كه آواز اذانش مىشنود ، سبحان اللّه گفته ، تعجّب مىنمود .
نظم
قامت سرو مؤذّن « « 3 » » چه لطيف است اللّه * اين چه صنع است كه ظاهر شده ، سبحان اللّه
پيوسته سخنان شعرا را تتبّع مىنمايد و از هر خرمنى خوشهاى مىربايد . در جمع اشعار چنان حريص است كه اگر نسخهاى به دست او فتد از دست او برون آوردن متعذّر است « « 4 » » و اين مطلع « « 5 » » از سخنان دلپذير اوست :
نظم
مرا بوى وفادارى از آن دلبر نمىآيد * از او دل بركنم گر گويم ، از دل برنمىآيد
[ به گريه كى توان آورد سروِ قامتش در بر * كز آبِ ديده هرگز شاخهء گل برنمىآيد
به يادِ عارضِ او گر برآرم آه ، معذورم * ز جانِ كيست اين آتش كه دودى برنمىآيد
درآ در ديدهام بنشين كه باشد ديده مأوايت * به چشم من به غير از تو كسى ديگر نمىآيد
مرا صوتى چه داند مدّعى سلمان اگر بودى * شكر گفتى ز گفتار تو شيرين برنمىآيد « « 6 » » ]
[ 232 ] :
هامش
( 1 ) .P , H« و پيوسته . . . معانى » ندارند
( 2 ) .B« مسرور » ندارد
[ 233 ] :
( 1 ) .Pمولانا صوفى
( 2 ) .Pو ازين جهت در صفوت
( 3 ) .Pقامتت آه مؤذن
( 4 ) .P« در جمع . . . است » ندارد
( 5 ) .Pغزل
( 6 ) .H , Bابيات داخل [ ] را ندارند