فصل چهارم از باب سيم
در ذكر جماعتى كه فقير ايشان را ديده و به سنّ شيخوخت نرسيدهاند « * » و در غير بخارا « * * » ساكناند .
[ 235 ] ذكر جميل خواجه حسين صدر مروى « « 1 » »
ولد خواجه مير دوست ديوان است . مدّتى در بلدهء فاخره بخارا به تحصيل علوم اشتغال نمود و خطّ نستعليق را خوب مىنوشت و فنون شعر را نيكو مىورزيد و نزد سلاطين بخارا معزّز بود « « 2 » » .
ناگاه طوطى طبعش ميل شكرستان نموده ، متوجّه هند گرديد و به مجلس عالى همايون پادشاه مشرّف شده ، كوكب طالعش از حضيض به اوج حركت نموده و در نطاق عزّت مقيم گشت . و پادشاه بهرام رزم ناهيد بزم به نظر محبّت و عنايت او را منظور گردانيده به عزّ صدارت معزّز ساخت . و اين مطلعش را نقش نگين خود كرده بود :
نظم
شد از التفات شهنشاه عادل * حسين بن منصور صدرِ افاضل
بعد از وفات پادشاه مذكور به طواف كعبهء معظّمه و زيارت مدينهء مكّرمه - زاد هما الله تعظيما و تكريما - توفيق يافته ، مشرّف گشت و به اهل آنجا به احسان پيش آمده ، باز به جانب هند « « 3 » » معاودت نمود . بغايت طبع خوب دارد و اين غزل از اشعار نمكين اوست :
غزل
تا هلالِ عيد اهلِ ديد « « 4 » » شد ابروى تو * مردمان ديدند ماه عيد را بر روى « « 5 » » تو
هامش
( * ) .Pرسيدهاند
( * * ) .Pدر بخارا
[ 235 ] :
( 1 ) .Hذكر حسين مروى ،Pذكر جميل خواجه حسين هروى قدس سره
( 2 ) .B« و نزد . . . بود » ندارد
( 3 ) .P« و اين . . . هند » را ندارد
( 4 ) .Pديده
( 5 ) .P , Kدر روى