[ 230 ] ذكر ميرزا نجاتى « « 1 » »
از اعيان تاشكند است به جهت تحصيل علوم « « 2 » » به ديار خيرآثار بخارا آمده . طبع نيكو دارد و اين بيت از گفتار رنگين اوست :
بيت
تا نويسد « « 3 » » وقف بر آياتِ روى مْصْحَفَش * در دوات غنچه دارد سرخىِ بسيار گل
[ 231 ] ذكر مولانا دانشى
بخارى است و به شعر گفتن اشتغال تمام دارد « « 1 » » و به مشكفروشى مشغول است . و اين غزل از نفحات نافهء طبع خوشبوى اوست :
غزل
تا به كى از حالِ زارِ خويش غافل بينمش * همچو شاخِ گل به سوى غير مايل بينمش
رشتهء جانم چو شمع از آتش « « 2 » » غيرت بسوخت * چند در جمعِ « « 3 » » رقيبان شمعِ محفل بينمش
دل شود نالان ز شوق محمل « « 4 » » او چون جَرَس * هر گه از بهرِ سفر بربسته محمل بينمش
ديگر از شادى نگنجم در جهان اى دوستان * در ميان جان اگر يك لحظه منزل بينمش
خلق گويندم كه « « 5 » » آسان بر تو گردد هجر يار * بخت اگر اى دانشى اينست ، مشكل بينمش
[ 230 ] :
هامش
( 1 ) .Pنجاتى
( 2 ) .B« علوم » ندارد
( 3 ) .Pتا گذارد
[ 231 ] :
( 1 ) .Pو به شعر گفتن مشهور است
( 2 ) .Pرشتهء جان من آخر ز آتش
( 3 ) .Pبزم
( 4 ) .P , Hناله
( 5 ) .Pهم