تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥

[ 230 ] ذكر ميرزا نجاتى « « 1 » »

از اعيان تاشكند است به جهت تحصيل علوم « « 2 » » به ديار خيرآثار بخارا آمده . طبع نيكو دارد و اين بيت از گفتار رنگين اوست : بيت
تا نويسد « « 3 » » وقف بر آياتِ روى مْصْحَفَش * در دوات غنچه دارد سرخىِ بسيار گل

[ 231 ] ذكر مولانا دانشى

بخارى است و به شعر گفتن اشتغال تمام دارد « « 1 » » و به مشك‌فروشى مشغول است . و اين غزل از نفحات نافهء طبع خوشبوى اوست : غزل
تا به كى از حالِ زارِ خويش غافل بينمش * همچو شاخِ گل به سوى غير مايل بينمش رشتهء جانم چو شمع از آتش « « 2 » » غيرت بسوخت * چند در جمعِ « « 3 » » رقيبان شمعِ محفل بينمش دل شود نالان ز شوق محمل « « 4 » » او چون جَرَس * هر گه از بهرِ سفر بربسته محمل بينمش ديگر از شادى نگنجم در جهان اى دوستان * در ميان جان اگر يك لحظه منزل بينمش خلق گويندم كه « « 5 » » آسان بر تو گردد هجر يار * بخت اگر اى دانشى اينست ، مشكل بينمش
[ 230 ] :
هامش
( 1 ) .Pنجاتى ( 2 ) .B« علوم » ندارد ( 3 ) .Pتا گذارد [ 231 ] : ( 1 ) .Pو به شعر گفتن مشهور است ( 2 ) .Pرشتهء جان من آخر ز آتش ( 3 ) .Pبزم ( 4 ) .P , Hناله ( 5 ) .Pهم