در مجلس شيخ شمس الدين شانه - رفع اللّه شأنه - حضرت خضر - عليه السّلام - را در بيدارى ديدم و سخنش را شنيدم . چون ممكن بود ، تكذيب كرده نشد ، و به خود بىاعتقادى نيست . مدّتى در خدمت ابراهيم ميرزا [ بود ] و مىگفت كه رعايت بسيار مىيافتم « « 3 » » . و در تشخيص سخن دقت بسيار مىكند بلكه از مرتبهء اعتدال مىگذراند . و اين غزل از سخنان دقيق اوست :
غزل
به هر نگاه « « 4 » » تو از دل كشم آه دگر * بود كه آه شود باعثِ نگاه دگر
وطن به ديدهء من كن كه « « 5 » » نيست يوسف را * به غيرِ ديدهء يعقوب جلوهگاه دگر
بود به سوزِ دلم برق آه شاهد حال * چه حاجت از پىِ اثباتِ اين گواهِ دگر
كجا به دادِ من « « 6 » » آن شهسوارِ حُسن رسد * كه هست « « 7 » » بر سرِ هر راه دادخواه دگر
چو حاضرى شدهام پادشاه كشور عشق « « 8 » » * كه دارم از غمِ دل هر طرف سپاه دگر
و اين مطلع نيز از سخنان رنگين اوست :
مطلع
دريده جيبِ قبا گل زرشكِ پيرهنش * بنفشه بستهء بندِ قباى ياسمنش
[ 228 ] ذكر مولانا محرمى « « 1 » »
بيشتر اوقات به كتابت مشغول است . بىفضيلتى نيست طبع سليم و ذهن مستقيم دارد . و در مرثيه گفتن مشق بسيار كرده و نكو مىگويد .
بيت
كاسه را ساقى نكو پُر مىكند * كارِ نيكو كردن از پُر كردن است
يكى از اطبّا پرسيده است كه چگونه مولانا مرثيهاى بدين طول را زود به عرض مخاديم مىرساند ؟ در جواب گفته است كه فقير ملازم دكان شانم ، چون حكيم به علاج مشغول گشت ، فقير در فكر مرثيه مىشوم « « 2 » » . و اين غزل از سخنان نمكين رنگين اوست :
هامش
( 3 ) .P« و به خود . . . مىيافتم » ندارد
( 4 ) .P , Kبود نگاه
( 5 ) .H , Pمن گرچه
( 6 ) .Pبه دامن
( 7 ) .Pنيست
( 8 ) .Pچه قاصرى من آن شهسوار كشور عشق
[ 228 ] :
( 1 ) .Pمولانا حجرى
( 2 ) .P« يكى از . . . مىشوم » ندارد