تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
روى خود وقت سلام اى آفتاب از مهتاب * در نماز عيد اگر باشيم « « 6 » » در پهلوى تو بايدش تعويذْبند از « « 7 » » رشتهء جان ساختن * همچو تعويذ آن‌كه دل بربست « « 8 » » بر بازوى تو گرچه مىبينند هر سو تيز بينان ماه عيد « « 9 » » * تو چنان ماهى كه نتوان تيز ديدن سوى تو سرفرازم كرد از طوق غلامى تا نهاد * منّتى بر گردنِ من حلقهء گيسوى تو اكبر شاهان جلال الدّين محمّد آن‌كه هست * نُه سپهرِ نيلگون يك خيمه از اردوى تو تا بُوَد روى زمين آرامگاه نيك و بد * دور بادا چشمِ بد از عارضِ نيكوى تو
و در قصيده‌اى از قصايد خود از يكى تا صد را درج كرده و اثر كارنامه ناميده ، به بخارا فرستاده بود و از اهل بخارا جواب طلبيده « « 10 » » ، مطلعش اين است : مطلع
ببين كه يك نظرِ لطف « « 11 » » از آن دو نرگسِ شهلا * شُدَست چاره‌گرِ من ز قيدِ پنجهء سودا « « 12 » »
فقير قصيدهء مذكور را تتبّع نموده ، مطلعش اين است : نظم
ز يك كمان دو خَدَنگش گهى كه خسته به دلها * به خانهء دلِ بيچاره گشته پنجره پيدا
و آن را مصنوع ساخته ، اين اظهار مضمر را از آن برآورده : اظهار مضمر
در عشق نگويم سخنى بى الم او * گويم به دلِ خود المِ دم بدم او سهم نظر و سحرِ لبت هر دو شب غم * ريزند ز قنديلِ دلم محض دم او « « 13 » » گفتى تو كه وصف گرمى عشق مگو « « 14 » » * از هول دل و ز تاب تب مىگويم « « 15 » »
ميزان : عاشقى به دل گويم « « 16 » » .
هامش
( 6 ) .Pافتيم ( 7 ) .P , K« از » ندارد ( 8 ) .Pهمچو تعويذى كه جان بسته است ( 9 ) .K , Pماه نو ( 10 ) .B« و از . . . طلبيده » ندارد ( 11 ) .Pبه يك نظر چو فكندى ( 12 ) .Pپنجه و سودا ( 13 ) .H , Bسهم نظر و سحر لبت راست غم * ريزند ز قنديل دلم مخفى دم( 14 ) .Pنكردى ( 15 ) .Pاز هول غم و درد و تب و تاب نگويم . ( 16 ) .P« ميزان . . . گويم » ندارد
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 269 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )