پيوسته به گرد درويشان عاليشأن مىگردد و از ضوء آفتاب عالمتاب باطن ايشان ديدهء يقين « « 4 » » را محلّى نموده ، كاشانهء دل را مىآرايد . سلاسل اربعه « « 5 » » را نظم كرده و اين قطعه را در آن باب املا نموده :
نظم
بعد ازين چهار مذهبِ بر حقّ * كه بود در شريعتِ غرّا
هست اندر جهان چهار طريق * بهترينِ طريق و راه هدا « « 6 » »
نقشبندى و جَهْرى و زَيْنى * هست چهارم طريقهء كُبرا
طبع نيكو دارد و نظمش بىحلاوتى نيست « « 7 » » . و پيوسته واقعات غريبه و واردات « « 8 » » او را روى مىدهد . گويا از اثر مشغولى اوست . و اين رباعى به دو منسوب است :
رباعى
از بادِ « « 9 » » صبا بوى تو مىيابد دل * در گل اثرِ روى تو مىيابد دل
بويى كه نه حدّ مشك و عنبر باشد * از خاكِ سرِ كوى تو مىيابد دل
[ 226 ] ذكر مولانا حبيب اللّه
جوانى قابل است و طبعش در شعر قوّتى دارد ، و اين مطلع را بسيار نيكو گفته است :
مطلع
به دوستان بود اين خانه آنچنان روشن * كه هست خانهء چشمم به « « 1 » » مردمان روشن
[ 227 ] ذكر مولانا حاضرى « « 1 » »
ولد رشيد مولانا غايبى « « 2 » » است كه در صدر كتاب مسطور و مذكور گشت . به صلاح مشهور است و در طريقهء سنيّهء كبرويه سلوك مىنمايد . واقعات غريب و عجيب نقل مىكند . روزى گفت كه
هامش
( 4 ) .P« ديدهء يقين » ندارد
( 5 ) .Pرابعه
( 6 ) .H , Bخدا
( 7 ) .Pو نظمش خالى از حالى نيست
( 8 ) .H , B« واردات » ندارد
( 9 ) .Pبوى
[ 226 ] :
( 1 ) .Pكه است چشم بدانجا
[ 227 ] :
( 1 ) .Pمولانا قاصرى
( 2 ) .Pمولانا غايب