تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦

[ 171 ] ذكر مولانا زينى « « 1 » »

شاعر « « 2 » » خوش‌طبع بود و به صنعت نقّاشى مشهور ، و بدان مشغولى مىنمود . روزى اين غزل حضرت ملّا « « 3 » » را كه :
مُغَنّى به آوازِ چنگ و چغانه * چه خوش گفت وقتِ صبوح اين ترانه
در خانه‌اى نقش مىكرده ، يك كنج خانه خالى مانده بوده ، در بديهه اين بيت را گفته ، و در آن كنج خانه نقش كرده : بيت
به كُنجى نشين و شو از بىنشانان * از آن پيش كز تو نماند نشانه
در جوانى از عالم فانى رحلت نموده .

[ 172 ] ذكر مولانا كامى « « 1 » »

به عمل نسّاجى مشغول بود و چنان مىنمود كه رشتهء عمرش را استاد اجل « « 2 » » نخواهد گسست بلكه به تار حيات طبيعى خواهد پيوست . در حوالى پنجه بود كه پنجهء قضا دست املش را از شانه كنده در چه فنا افكند . و گاهى به ملاعبهء شطرنج نيز ميل مىنمود « « 3 » » و چون با دوستى بساطى « « 4 » » باختى ، خود را از برناچه بهتر شناختى و به تفاخر گفتى كه « در اين كار « « 5 » » مثل ماكو و كجاست » ؟ چون از صنعت نسّاجى خلاصى مىيافت به كتابت ديوان مىشتافت و سخنان عجب بهم مىبافت « « 6 » » . اشعار بسيار دارد و اين غزلش مشهور است : [ 171 ] :
هامش
( 1 ) .Bمولانا زينتى ( 2 ) .Pجوان ( 3 ) .B« حضرت ملا » ندارد ،Hحضرت مولوى [ 172 ] : ( 1 ) .Pمولانا كلامى ( 2 ) .Pاجل + به زودى ( 3 ) .Pدر لعب شطرنج حريص بود ( 4 ) .Pشطرنج ( 5 ) . 6 كارخانه ( 6 ) .B« چون از صنعت . . . مىبافت » ندارد