فصل چهارم از باب دوم
در ذكر جماعتى كه فقير ايشان را ديده و به سنّ شيخوخت نرسيده « * » و در غير بخارا مدفوناند .
[ 173 ] ذكر جميل شيخ عبد اللطيف جامى
ولد شيخ صوفى على است كه خليفة الخلفاى شيخ « « 1 » » حاجى محمّد است قدّس سرّهما « « 2 » » . و از اولاد امجاد حضرت شيخ الإسلام احمد جام « « 3 » » است « « 4 » » قدّس اللّه روحه . و جناب شيخ عبد اللطيف نيز از خلفاى شيخ حاجى محمّد است و داماد شيخ نيز بوده « « 5 » » و در وادى مجاهده مشقّت بسيار كشيده « « 6 » » به دولت مشاهده رسيده از پايهء سفلاى بشرى به معراج فلك ملكى عروج نموده و به عزّ ارشاد معزّز گشته ، طالبان را به سلوك ترغيب مىنمود و از تضييع اوقات مانع مىبود « « 7 » » . وقتى كه از راه راست « « 8 » » چون عشّاق بينوا زنگوله بر ناقهء طلب بسته ، آهنگ حجاز نموده و در راه به ملاقات حضرت پادشاه عالمپناه ، سلطان روم - خلّد اللّه تعالى ملكهم و سلطانهم - مشرف گرديد « « 9 » » و به مضمون اين بيت شريف ايشان كه :
بيت
اين سفر كردن « « 10 » » و اين بىسر و سامانىِ ما * بهر جمعيّتِ خلق است و پريشانىِ ما « « 11 » »
هامش
( * ) .Pرسيده
( 1 ) .Pخليفهء شيخ
( 2 ) .P« ولد . . . سرهما » ندارد
( 3 ) .Pجامى
( 4 ) .Pاست + و پير طريقت امير شيخ حاجى محمد خبوشانى است .
( 5 ) .P« و جناب . . . نيز بود » ندارد
( 6 ) .Pمدت مديد در خدمت شيخ به سلوك مشغول بود و مجاهده بسيار كشيده
( 7 ) .P« و از . . . مىبود » ندارد
( 8 ) .Pاز مخالفان عراق طبع راستش ابا نموده از راه قرم
( 9 ) .Pبر مرز و بوم روم به حضرت خونكار ظله اللّه تعالى ( ياور سلطان سليم اوّل ) ملاقات نموده
( 10 ) .P , Kدر سفر گشتن
( 11 ) .P , Kبهر جمعيت دلهاست پريشانى ما