يوز شكر كه هر بىغم ايلد همدم ايماس مين * عشقينك غميدين شادمين و بىغم ايماس مين
تينكرى كه منى ايلادى مسجود ملايك * بو قدرنى كر انكلا ماسام آدم ايماس مين
اورزمنى جنون سلسله سى دين ديسام اول يوق * در اهل خرد دين ساناسام اول هم ايماس مين
دير ايچرا منى پير مغان ايلادى محرم * زاهد كبى اول بزم دانا محرم ايماس مين
مجنون چه مينك تيلبه ليكيم بار فضائى * ارتوق راق اگر بولمام اندين كم ايماس مين
به جرم شرب مدام ملّا را والد فقير از شيخى مزار ترك جندى عزل كرده بود ، ملّا ساقى را منصوب نموده . ملّا بعد از توبه اين رباعى را گفته ، به خدمت خواجه آمد :
جُرمِ مَىْ داشتم كه بر جايم * صدرِ اعظم نشاند ساقى را
چون من از مى گذشتهام با من * هيچ باقى نماند ساقى را « « 8 » »
به تقريب ميرك غزوك كه برادر اوست به موسيقى مناسبتى داشت و به قانون دستى مىانداخت ، و اين مطلع را كه :
بيت
گر دورم از تو نقشِ توام در نظر بس است * دل پيشِ توست دولتِ من اين قدر بس است
در آهنگ غزل صوتى بسته بود « « 9 » » .
در بلخ مدّتى در منزل فقير مىبود و همانجا فوت نمود و در جوار مزار خواجهء « « 10 » » سلطان احمد خضرويه ، قريب حكيم انورى « « 11 » » مدفون است . فقير اين رباعى استاد را بر سر تربتش نوشت
رباعى
مسكن شده كوچهء ملامت ما را * ره نيست به وادى سلامت ما را
درويشانم و تركِ عالم كرده * اينست طريق تا قيامت ما را
هامش
( 8 ) .B« جرم . . . ساقى را » ندارد ؛Hدرياى برگ آورده است
( 9 ) .P« به تقريب . . . بسته بود » ندارد
( 10 ) .B« خواجه » ندارد
( 11 ) .P« قريب . . . انورى » ندارد