در غزات طايفهء بغات ملازم موكب همايون آن پادشاه جمجاه انجم سپاه بوده به رسم مصاحبت و قاعدهء عزّت و حرمت ملاقات مىنموده و التفات و انعام و تعظيم و اكرام بسيار مىيافته « « 12 » » .
و حضرت پادشاه مذكور را اشعار تركى و فارسى بسيار است و تخلّص شريفش محبّى است . « « 13 » » و اين بيت تركى بدان عالىحضرت كيوانرفعت منسوب است :
بيت
لاله لار چقتى قزك « « 14 » » تاج ايله شاهى لاركبى * چكتى « « 15 » » سوسن تيغ لارسنى سپاهى لاركبى
فضايل آن سلطان سليماننشان بسيار است و كمالات ايشان بيشمار ؛ اگر به تفصيل آن شروع كرده شود ، اين مختصر متحمّل اين نخواهد بود . و چون به اطناب انشاء بيان از آن معانى بديع خبر نمىتوان داد ، به دعا قصر نمودن اولى نمايد :
نظم
محقّق است صفاتِ تو اهل معنى را * به ماهتاب چه حاجت شب تجلّى را
بيت
الهى تو اين شاهِ درويشْدوست * كه آسايشِ خلق در ظلِّ اوست
بسى بر سرِ خلق پاينده دار * به نورِ سعادت دلش زنده دار « « 16 » »
روزى به طريق نياز طبقى پرزر پيش شيخ نهادند « « 17 » » ، چون شيخ از مجلس برخاسته و بيرون آمده ، آن زرها را به حاجبان درگاه - و هركه بر درگاه بوده - تقسيم كرده ، آنچه مانده به هر طرف به دست مبارك خود مىافشاندهاند ، تا تمام شده و پادشاه از استماع مسرور شده :
بيت
رنگين نه از خزان شده سر پنجهء چنار * دستِ سخاى توست زرافشان برآمده
و حضرت شيخ گاهى به شعر التفاتى مىنموده و اين رباعى به دو منسوب است :
رباعى
خورشيدِ جمالِ دوست تابان شده است * عالم ز فروغِ او گلستان شده است
هامش
( 12 ) .Pبجاى « به رسم . . . مىيافته » اين عبارت را دارد : به انعام التفات خونكار زياده التفاتى نمىنمود
( 13 ) .P« و تخلّص . . . است » ندارد
( 14 ) .Hشرك
( 15 ) .Hچكى
( 16 ) .Pدو بيت : « الهى . . . و بسى . . . » را ندارد
( 17 ) .Hنهادهاند