تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
و اين بيت از ابيات ولد اوست : « « 12 » » بيت
گلزار مىشود به تو اى گلعذارِ من * هرگاه نظر به جانبِ گلزار مىكنى

[ 170 ] ذكر مولانا راجى « « 1 » »

صحبت جان‌فزا و مجلس راحت‌افزا داشت . از ياران قديم و دوستان نديم فقير بود . آخر در خدمت ملوك اعتبارى يافت . و اين غزل رنگين از سخنان دلكش شيرين اوست . غزل
جان و دل تيرِ تو « « 2 » » مىخواهند چون خواهد شدن * گر بيندازى « « 3 » » ميانِ هر دو خون « « 4 » » خواهد شدن لمعه‌اى از تيشهء فرهاد در شامِ فراق * چشمهء شيرى روان در بيستون خواهد شدن زلف چون پيچد بر انگشت آن پرى از مشك تر * بهرِ من پيچيده طومارِ « « 5 » » جنونِ خواهد شدن آتش اندرخانهء چشمَم زده چون « « 6 » » اشك سرخ * در گرفته مردم چشمَم برون خواهد شدن سوختم دل بر اميد آن‌كه راجى سوى من * بوى سوزِ دل سگش را رهنمون خواهد شدن « « 7 » »
و اين مطلعش نيز نيكو واقع شده : مطلع
خون هركس را كه مىريزى ، مپرس احوالِ او * تيغ پرخونِ تو بس باشد زبانِ « « 8 » » حال او « « 9 » »
هامش
( 12 ) .Pاين بيت ازوست [ 170 ] : ( 1 ) .Pمولانا روحىHراحى ( 2 ) .Pقصد تو ( 3 ) .Pگر نميدارى ( 4 ) .Pچون ( 5 ) .Pزنجير ( 6 ) .Pاز ( 7 ) .Pبيت « سوختم . . . » ندارد ( 8 ) .Pگواه ( 9 ) .P+ در جوانى بدرود جهان فانى نمود
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 215 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )