تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
برادرى داشت كه علوم غريبه « « 6 » » ورزيده بود از ملازمت حيدر خواجه خواست به مشهد رود ، به تقريبى به بخارا آمد و لباس خود را مبدّل گردانيد « « 7 » » و چشمان خود را به دارو سرخ كرد و محاسن را سفيد ساخت و از ميان لشكريان خواجه گذشت و كسى او را نشناخت .
پوست پوشيدَست مجنون تا كسى نشناسدش * بر درِ ليلى بدين صورت گدايى مىكند « « 8 » »
معمّا را خوب مىدانست و اين معمّا را به نام « امام » « « 9 » » نيكو گفته : معمّا
مراست قاعده در پيشِ يار گريه و سوز * رَوَم به قاعده با وى « « 10 » » عمل كنم امروز
و چون در « روم » به قاعده " عمل كرده " شود ، " رام " خواهد شد . و چون روز وى كه " رى " باشد « « 11 » » به " ام " تبديل يابد ، مقصود حاصل مىگردد .

[ 159 ] ذكر مولانا بلائى « « 1 » »

از شعراى مشهور است و مدّتى در خدمت خان شيبانى مىبوده و خدمات لايقه مىنموده [ [ بيشتر در بلدهء محفوظهء سمرقند بسر برده و پيوسته با شعرا گفت‌وشنود مىنمود « « 2 » » ] ] . اشعار نيكو دارد و اين مطلعش بسيار مشهور است : مطلع
هر كه آيد به دَرَت گر همه سايل باشد * ميرم از غم « « 3 » » كه مبادا به تو مايل باشد
مىگويند كه پدر ملّا " سايل " نام داشت ، بدان تقريب اين مطلع گفته شده . در سمرقند مدفون است « « 4 » » .

[ 160 ] ذكر نويد نشابورى « « 1 » »

به مير قريش نيشابورى « « 2 » » قرابتى داشت به تقريب اعتبار فرزند به هند رفت و اعتبار پيدا كرد و
هامش
( 6 ) .Pعلوم عربى ( 7 ) .H , Pخود را به لباس گدايى ظاهر ساخت ( 8 ) .Pبيت « پوست . . . » ندارد ( 9 ) .Pهمام ( 10 ) .Pدر وى ( 11 ) .Pروزى كه رى باشدHكه اى باشد [ 159 ] : ( 1 ) .Pملّا هلالى ( 2 ) .Bعبارت داخل قلاب را ندارد ( 3 ) .P , Hرشك ( 4 ) .B« مىگويند كه . . . مدفون است » ندارد [ 160 ] : ( 1 ) .Pملّا نويدى نشابورى ،Hنيشابورى ( 2 ) .P« مير قريش » ندارد