تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
مصرع
در پناهِ خداى بيچون باد « « 6 » »
يافته بود . و اين مطلع به دو منسوب است : بيت
مستم به دورِ لعلِ لبت مىپرست هم « « 7 » » * هستم اسيرِ جعدِ تو و پاى بست هم
در راه مهنه فوت شده « « 8 » » .

[ 154 ] ذكر جميل شيخ علاء الدّوله

ولد ارشد « « 1 » » حاجى محمد است قدّس سرّه . به اطوار سنجيده و كردار پسنديده متّصف بود « « 2 » » و آثار فنا از حليهء باصفايش ظاهر مىنمود « « 3 » » . مدت مديد تحصيل علم مىكرد « « 4 » » . مىگويند : مطوّل را به تمام ياد گرفته است « « 5 » » و در فنّ انشاء صاحب كمال بود « « 6 » » . گاهى به جهت انشراح قلب به شعر ملتفت مىگشت « « 7 » » ، و اين مطلع از كلام بلاغت‌نظام اوست « « 8 » » و بغايت خوب واقع شده « « 9 » » : مطلع
تاج نوروزى نهاد از غنچه بر سر شاخِ گل * خلعت نوروزى از سر كرد « « 10 » » در بر شاخ گل
عمر شريفش از هفتاد متجاوز بود كه مرغ روحش از قفس جان پرواز نمود « « 11 » » .

[ 155 ] ذكر جميل مولانا كمال الدين محرمى « « 1 » »

از خراسان است بىفراستى و كياستى نبود « « 2 » » ، و ليكن طبعش « « 3 » » مايل رياست بود . ترك تحصيل
هامش
( 6 ) .H , Pآن سفر را در پناه خداى بيچون به او گفته بود ( 7 ) .Pهستم اسير لعل لب مىپرست هم ( 8 ) .Pدر راه مدينه مباركه فوت شده [ 154 ] : ( 1 ) .P« ارشد » ندارد ( 2 ) .Bپسنديده مىبود ( 3 ) .Pو آثار فقر از افعالش ظاهر بود ( 4 ) .Pمدتى طريق تحصيل مىنمود ( 5 ) .Pگويند مطول يادداشت ( 6 ) .Pو از فنّ انشا و قواعد شعرى و طبع شعرى فرو نمىگذاشت ( 7 ) .Pمىبود ( 8 ) .Pاين از كلام شيرين اوست ( 9 ) .P« و بغايت . . . شده » ندارد ( 10 ) .Pاز نو كرد ( 11 ) .B« عمر شريفش . . . پرواز نمود » ندارد [ 155 ] : ( 1 ) .P« مولا محرمى ،B. . . مجرمى » ( 2 ) .Pنبوده ( 3 ) .Pباوجوداين هميشه