مصرع
در پناهِ خداى بيچون باد « « 6 » »
يافته بود . و اين مطلع به دو منسوب است :
بيت
مستم به دورِ لعلِ لبت مىپرست هم « « 7 » » * هستم اسيرِ جعدِ تو و پاى بست هم
در راه مهنه فوت شده « « 8 » » .
[ 154 ] ذكر جميل شيخ علاء الدّوله
ولد ارشد « « 1 » » حاجى محمد است قدّس سرّه . به اطوار سنجيده و كردار پسنديده متّصف بود « « 2 » » و آثار فنا از حليهء باصفايش ظاهر مىنمود « « 3 » » . مدت مديد تحصيل علم مىكرد « « 4 » » . مىگويند : مطوّل را به تمام ياد گرفته است « « 5 » » و در فنّ انشاء صاحب كمال بود « « 6 » » . گاهى به جهت انشراح قلب به شعر ملتفت مىگشت « « 7 » » ، و اين مطلع از كلام بلاغتنظام اوست « « 8 » » و بغايت خوب واقع شده « « 9 » » :
مطلع
تاج نوروزى نهاد از غنچه بر سر شاخِ گل * خلعت نوروزى از سر كرد « « 10 » » در بر شاخ گل
عمر شريفش از هفتاد متجاوز بود كه مرغ روحش از قفس جان پرواز نمود « « 11 » » .
[ 155 ] ذكر جميل مولانا كمال الدين محرمى « « 1 » »
از خراسان است بىفراستى و كياستى نبود « « 2 » » ، و ليكن طبعش « « 3 » » مايل رياست بود . ترك تحصيل
هامش
( 6 ) .H , Pآن سفر را در پناه خداى بيچون به او گفته بود
( 7 ) .Pهستم اسير لعل لب مىپرست هم
( 8 ) .Pدر راه مدينه مباركه فوت شده
[ 154 ] :
( 1 ) .P« ارشد » ندارد
( 2 ) .Bپسنديده مىبود
( 3 ) .Pو آثار فقر از افعالش ظاهر بود
( 4 ) .Pمدتى طريق تحصيل مىنمود
( 5 ) .Pگويند مطول يادداشت
( 6 ) .Pو از فنّ انشا و قواعد شعرى و طبع شعرى فرو نمىگذاشت
( 7 ) .Pمىبود
( 8 ) .Pاين از كلام شيرين اوست
( 9 ) .P« و بغايت . . . شده » ندارد
( 10 ) .Pاز نو كرد
( 11 ) .B« عمر شريفش . . . پرواز نمود » ندارد
[ 155 ] :
( 1 ) .P« مولا محرمى ،B. . . مجرمى »
( 2 ) .Pنبوده
( 3 ) .Pباوجوداين هميشه