[ به فقير در بلخ وقتى كه عيش او تلخ شده بود ، ملاقات نموده ، به تقريب مرض اين مطلع خود را خواند :
خاورى خواند به راهِ اجَلم زار و ذليل * از عزيزان دمِ آخر مددى مىطلبم
در كبر سن در بلخ عيش او تلخ گشته ، وفات نمود « « 6 » » ] .
[ 162 ] ذكر جميل ميرك حسن « « 1 » »
خادم الفضلاء بود و موالى و اهالى را خدمات لايقه مىنمود « « 2 » » . و تواريخ را نكو مىگفت ، در قتل ملّا هلالى چنين گفته :
قطعه
فارغ از زهد و ورع ملّا هلالى را ببين * آنكه او را بود دايم نامهء عصيان به مشت
كُشته شد بر دستِ سيف اللّه در شهرِ هرى * سالِ تاريخش از آن رو گشت " سيف اللّه كُشت "
در نويسندگى وقوف داشت ، بدان سبب در گرد صدور و اوقاف مىگشت . مدّتى « « 3 » » به توليت اوقاف منسوب بود « « 4 » » . قريب به نود بود كه فوت نمود « « 5 » » .
هامش
- مطلع غريب را دلفريب گفته است :نه آرامى به غربت ، نى قرارى در وطن دارم * مرا اين بيقرارى هست تا جان در بدن دارمو اين رباعى مساوى الطرفين را بسيار مرغوب گفته :خوبست ز حوران قد گلدسته * حوران به مسند جلوهگر پيوسته
قد جلوهگر است بر من و من دائم * گلدسته پيوسته درهم بستهو فقير اين نوع رباعى را از قصيدهء مصنوع برآورده ؛ رباعى :بينم چو ز دوران خط نو رسته * دوران كشدم صد الم پيوسته
خط صد الم است بر من و من درهم * نو رسته ، پيوسته ، درهم بسته( 6 ) .Pعبارات و بيت داخل قلاب را نداردHدر پاى برگ آورده است .
( 1 ) .Pمولانا مير حسين بخارايى
( 2 ) .Pاز اعيان بخاراست
( 3 ) .K , Hمدتى + در پيش فقير
( 4 ) .Hمنصوب بود
( 5 ) .B« در نويسندگى . . . فوت نمود » ندارد