تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
نموده « « 4 » » به جانب هند رفت « « 5 » » و به مضمون من طلب شيئا وجدّ وجد به مقصود خود رسيد . به رسم رسالت به بلخ آمد و به همان لباس كه در هند مىبود خود را نموده « « 6 » » . و اين مطلع به دو منسوب است : نظم
تا كى اى خوبان كَشم بيداد از دستِ شما * داد از دستِ شما ، فرياد « « 7 » » از دست شما
در هند مدفون است « « 8 » » .

[ 156 ] ذكر جميل امير نظام الدين مظفّر « « 1 » »

از امراى قديم يعقوب پادشاه است « « 2 » » . منقول است كه پادشاه مذكور براتها مىنوشته و در زير گليم مىنهاده ، هركس كه به طلب مىآمده ، مىگفته كه يكى از اين براتها را بردار . روزى سائلى آمده ، پادشاه به طريق معهود به او امر كرده « « 3 » » ، به جاى برات دست پادشاه را گرفته و گفته : مرا به اصل كار است . جناب مولانا محمد حنفى سائل را بسيار تحسين نمودند . و مير مظفّر مدّتى در ملازمت « « 4 » » عبيد خان خدمات لايقه به تقديم رسانيده « « 5 » » صحبت خوش و مجلس دلكش داشت . و در قواعد انشا و املا صاحب وقوف بود . سخنانش رنگين و نمكين است « « 6 » » و اين مطلع او بسيار نيكو واقع شده است : بيت
در خلعتِ سفيدقد آن پرى خصال * شاخِ شكوفه‌ايست ز بُستانِ اعتدال
وقتى كه فتح خوارزم شد ، قلعه هزار اسب از خان « « 7 » » طلب كرده ، اين نظم را گفته : بيت
پانصد دو اسبه بهرِ غزا مىكنم سوار * گر بخشدم شهنشه غازى هزار اسب
به جانب هند رفت و آنجا وفات يافت .
هامش
( 4 ) .Pترك طلب علم نموده ( 5 ) .Pافتاد ( 6 ) .H , B« به رسم . . . نموده » ندارد ( 7 ) .Pبيداد ( 8 ) .B , H« در هند . . . است » ندارد [ 156 ] : ( 1 ) .Pمظفر ترك ( 2 ) .Pبوده است ( 3 ) .H , B« پادشاه . . . كرده » ندارد ( 4 ) .Bو در ملازمت ( 5 ) .Pمىرسانيد ( 6 ) .P« سخنانش . . . است » ندارد ( 7 ) .P« از خان » ندارد
مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 202 | نجيب مايل هروى / سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )