تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
آرى به لب آن زبان كه جان تازه كنى « « 20 » » * آرى ز زبانت دل و جان تازه شود
و گفته كه در برابر " آرى " كه اينجا واقع شده هرجا به معنى در جواب نيز لفظى مانند او بوده باشد « « 21 » » .

[ 151 ] ذكر جميل شيخ مفضل مهنه

بسيار شكفته و منبسط بود « « 1 » » و همواره سر به گريبان تفكّر « « 2 » » فرو برده در درك أسرار سخن مىكوشيد ، و اوراق سفينهء دل « « 3 » » را خلعت خيال مىپوشيد . سخنان خوب و خيالات مرغوب دارد ، و اين مطلع رنگين از سخنان شيرين و گفتار نمكين اوست « « 4 » » : نظم
بازم هواىِ آن لبِ ميگون و چشم مست * جامِ شبانه داد و خمارِ سحر شكست « « 5 » »
و اين رباعيش بغايت خوب و مرغوب واقع شده است « « 6 » » : رباعى
گويند رخِ تو مهر يا مَه باشد * بسيار حديثِ ناموجّه باشد با زلف و قدِ تو نسبتِ سنبل و سرو « « 7 » » * فكرى « « 8 » » كج و انديشهء كوته باشد
در ولايت « « 9 » » نسف مدفون است .

[ 152 ] ذكر جميل مولانا مير محمود بچقى « « 1 » »

مجمع الفضائل و الكمالات بود « « 2 » » و به واسطهء درويشى « « 3 » » كتمان حال خود مىنمود . از جمله « « 4 » » شاگردان ارشد « « 5 » » صاحب فضل جلى مولانا عبد العلى برجندى « « 6 » » است كه زبان فصحا در تعريف او قاصر
هامش
( 20 ) .Pآرى : لب در زبان جان تازه كنم ( 21 ) .P« و گفته . . . باشد » ندارد [ 151 ] : ( 1 ) .Pبعد از « منبسط بود » چنين آمده : پيوسته بساط انبساط را در بسيط زمين بسط مىنمود ( 2 ) .Bتخيّل ( 3 ) .Pسفيد دل ( 4 ) .Pو اين مطلع از سخنان شيرين اوست ( 5 ) .Pگذشت ( 6 ) .Pو اين رباعى را بسيار موجه گفته ( 7 ) .Pبا زلف قدت نسبت سنبل يا سرو ( 8 ) .Pفكر ( 9 ) .B« ولايت » ندارد [ 152 ] : ( 1 ) .Pذكر جميل مولانا كمال الدين مير محمود نخفى ( 2 ) .Pقريه‌اى از قراى خراسان است ملا مجمع الفضايل بود ( 3 ) .Pدر لباس درويشى ( 4 ) .P« جمله » ندارد ( 5 ) .P , Hرشيد ( 6 ) .Pبيرجندى