تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
است « « 7 » » . وقتى كه اين « « 8 » » فقير در خدمت مولانا مير محمود مذكور « « 9 » » موسيقى مىخواند « « 10 » » ، فرمود كه « موسيقى را در خدمت مولانا عبد العلى برجندى گذرانيده‌ام » « « 11 » » . و ملّا شاگرد مولانا « « 12 » » عليشاه حاجى « « 13 » » است و او مردى بوده « « 14 » » كه بلند آوازگيش در علم موسيقى از مقام تحرير و تقرير بيرون و افزون است « « 15 » » و همهء سازها را خوب تراشيده « « 16 » » و عصايى سرخم داشته و يك تار بر او كشيده بوده و هژده نغمه « « 17 » » كه همهء نغمات مقامات و شعبها از آن منشعب مىگردد - بيرون مىآورده « « 18 » » . و جناب مولاناى مذكور با وجود كثرت درس و اشغال روزگار ، گاهى به جهت انشراح طبع به شعر التفات مىنمود « « 19 » » و اين مطلع از كلام خجستهء فرجام اوست : « « 20 » » نظم
اى خوش آن دم كه شوَم خاكِ درِ ميخانه * تا ز خاكم بكند چرخِ فلك پيمانه « « 21 » »
در بلخ به اندك مرضى از دار فنا به دار بقا رحلت نمود « « 22 » » . بيت
چو اوّل نامِ او محمود كردى * الهى عاقبت محمود گردان

[ 153 ] ذكر جميل خواجه ركن الدّين مهنه « « 1 » »

مردى بود فانىصفت « « 2 » » ، و طبع نيكو داشت « « 3 » » در « « 4 » » وقتى كه عبد العزيز خان به لشكر بلخ مىرفت تاريخ « « 5 » » آن سفر را -
هامش
( 7 ) .Pكه زبان هرچند در تعريف او مبالغه نمايد به عجز معترف گردد ( 8 ) .P« اين » ندارد ( 9 ) .Pملّا مير محمود ( 10 ) .Pمىخواندم ( 11 ) .Pفرمود كه من شاگرد ملا عبد العلىام ( 12 ) .P« مولانا » ندارد ( 13 ) .Pجامى ( 14 ) .B« بوده » ندارد ( 15 ) .Pبلندآوازگيش از مقام تحرير و حيّز تقرير بيرون است ( 16 ) .Pو همه سازهاى تراشيده ( 17 ) .Pعصاى سرخم داشت و يك تار برو بسته بود و هژده نغمه مختلفه ( 18 ) .H , Pكه تمام نغمات مقامات مع شعبها ازو منشعب مىگرديد و از آن تارى مىنموده و جميع ابعاد و اجناس را درو جمع مىكرد ( 19 ) .Pو جناب ملّا با وجود كثرت درس و اشغال روزگار انشراح قلب به شعر مىفرمود ( 20 ) .Pو اين مطلع را نيكو گفت ( 21 ) .Pتا كند خاك فلك از گل من پيمانه ( 22 ) .Pبه اندك مرضى در بلخ شربت عيش حياتش تلخ گرديد [ 153 ] : ( 1 ) .Pشيخ ركن الدين مهنه ( 2 ) .P , Hمرد فانىصفت بود ( 3 ) .P« و طبع . . . داشت » ندارد ( 4 ) .P« در » ندارد ( 5 ) .P« تاريخ » ندارد