گفتم كه ببندم ز رُخش ديده بناكام « « 26 » » * با دل چكنم در خمِ آن زلف دلاويز « « 27 » »
بر تلخى جان كندنِ احباب دليل است * آن خندهء شيرين توزان لعلِ شكرريز
گفتى « « 28 » » ز بتان كيست بلاى دلِ عاشق * آن رسته به گرد سمنش سبزهء نوخيز « « 29 » »
و اين مطلعش نيز خوب واقع شده : « « 30 » »
مطلع
به گلشن مىروم از دورى كوى « « 31 » » تو مىگريم * به گل مىبينم از ناديدنِ روى تو مىگريم
و اين رباعيش شهرهء آفاق است :
رباعى
نى سايهء بيد و نى چمن خواهد ماند « « 32 » » * نى « « 33 » » حسنِ بتانِ سيم تن خواهد ماند
اين عالمِ بىوفا كه من مىبينم * نى « « 34 » » نازِ تو ، نى « « 35 » » نيازِ من خواهد ماند
به صفات حميده و اوصاف پسنديده از اين « « 36 » » عالم فانى به ملك جاودانى رحلت نمود ، و چون تخلّص شريفش " عاشق " بود ، " وفات عاشق " تاريخ فوتش گرديد « « 37 » » . در جوار مزار فايض الأنوار حضرت « « 38 » » سلطان احمد خضرويه در بلخ مدفون است .
[ 149 ] ذكر جميل زين العابدين امير عابد « « 1 » »
از سادات كثير البركات است . تحصيل علوم در درس شيخ الاسلام هرى كرده بود . صحبت خوش و مجلس دلكش داشت . در « « 2 » » نزد سلاطين به « « 3 » » احترام تمام بود . و از جمله « « 4 » » خوشطبعان مشهور است . و اين مطلع تركى را « « 5 » » به تقريبى به فقير خوانده بود :
هامش
( 26 ) .Pديده و ناگاه
( 27 ) . دو بيت : فرهاد . . . و گفتم . . . درH , Pمقدّم و مؤخر است
( 28 ) .Pگفتم
( 29 ) .Pبرخاست به گرد چمنش سبزهء نوخيز
( 30 ) .Pو اين مطلعش شهرت تمام دارد
( 31 ) .Pروى
( 32 ) .Pنه سايهء بيد و نه سمن خواهد ماند
( 33 ) .Pنه
( 34 ) .Pنه
( 35 ) .Pنه
( 36 ) .P« اين » ندارد
( 37 ) .Bتاريخ او گرديد
( 38 ) .P« فايض . . . حضرت » ندارد
[ 149 ] :
( 1 ) .Pذكر جميل زبدة العابدين مير عابد
( 2 ) .P , K« در » ندارد
( 3 ) .Pبا
( 4 ) .P , H« جمله » ندارد
( 5 ) .P« را » ندارد