بعد از كسب علوم به طوف حرمين شريفين مشرف گشته « « 7 » » و در مكّه مشرّفه « « 8 » » در فرجهء اعلائى « « 9 » » به درس مشغولى نموده ، مشكات ضمير منير طلّاب را از مصابيح احاديث نبوى منوّر مىگردانيده « « 10 » » ، و تفسير قرآن را بر سبيل تيسير چنان بيان مىنموده « « 11 » » كه گويا زبانش « « 12 » » كشّاف حقايق و دقايق فرقانى بوده . و منطق شيرين و كلام نمكين داشت و در ضبط مباحث حكميات و رياضى « « 13 » » رياضت بسيار كشيده و در كسب « « 14 » » اصول و فروع مشقّت و محنت « « 15 » » بيشمار ديده . و در طبّ به حذاقت زبان مىگشاد و معالجاتش موافق مىافتاد و به « « 16 » » مجلس دلكش و صحبت بىغش جذب طباع مىنمود و به طعام مردم به واسطهء ملاحظه رغبت نمىنمود « « 17 » » . و لباس تكلّف « « 18 » » را از دوش مىانداخت و به هرچه ميسر مىشد مىساخت . و همهء ملوك با مولانا « « 19 » » به تعظيم سلوك نموده ، مقدمش را گرامى مىشمردند . مدّتى در بخارا به درس حديث مشغول بود و طلبه و اكثر علما به شاگرديش « « 20 » » مفاخرت مىنمودند . للّه الحمد
هامش
- فرياد او مردم واقف شدند پارهاى كه مىرفت درى از صندوق وا مىشد و اژدرى سر بدر مىكرد ، پارهء كاغذ از دهن مىانداخت و در آن كاغذ شكلى از شانزده شكل رملى بود . منجّم از آن شكل حكم مىكرد . باز مهره جانب بالا مىرفت قريب فوق صندوق ، درى گشاده مىشد شيرى سر مىبرآورد و همين مهره را كه از پايان به بالا بىمحرّك ظاهرى حركت كرده از دهن خود مىانداخت فقير مشاهدهء اين صورت نموده از همين برادران بودهاند از احفاد يافث بن نوح عليه السّلاماند و هر يكى در بقعهاى ساكن بودند . و آن بقعه به نام ايشان ناميدهاند . شهر افسوس از بلاد روم است و اصحاف كهف در غارى كه در دو فرسخ آن در جانب بنات النعش است مخفىاند . شش از ايشان بر پشت تكيه دارند و يكى بر يمين . و در پاى ايشان كلبى خفتيده و از اعضاى ايشان چيزى نريخته و بر در غار مسجدى است كه دعا در او مستجاب مىشود . و قسطنطنيه نيز از بلاد روم است بلندى قلعهء او بيست و يك ذرع مىباشد و دروازهء او را از آهن و رصاص ساختهاند . چون باد آصف باشد آن را به اطراف ميل دهند و آنجا به جهت معرفت ساعات موضعى ساختهاند دوازده در دارد و هر يكى يك شب هر ساعت كه از شب يا روز مىگذرد درى باز مىشود و شخصى برمىآيد و ايستاده مىشود تا ساعت ديگر ، و درون مىرود و در پيش مىشود و در ديگر گشاده مىشود و به همان قرار كه ذكر يافت . در بلخ نيز منجّمى صندوقى ساخته بود ارتفاع آن دو ذرع بود ، پيوسته به آن ميمونى در پيش طاس نهاده ، چون ربع ساعت گذشتى ميمون بر طاس مىزد كه اهل مجلس حاضر مىشدند و مهره مقدار چهار مغز از هفت جوشن ساخته بود و هركسى كه نيّتى مىكرد مهره در طاس مىانداخت مهره از ته طاس پايان مىافتاد چون به ته صندوق مىرسيد جانب بالا حركت مىكرد
( 7 ) .Pتشريف برده
( 8 ) .Pمعظّمه
( 9 ) .Pاعلى
( 10 ) .Pمىكردهاند
( 11 ) .Pبر سبيل مصرا ( ؟ ) ادا نموده
( 12 ) .Pزبان معانى بيانش
( 13 ) .Pمباحث رياضى و حكميات
( 14 ) .Pكسب + قواعد
( 15 ) .P« و محنت » ندارد
( 16 ) .P« به » ندارد
( 17 ) .H , Pبه واسطهء تقوا رغبت نمىكرد
( 18 ) .Pو لباس كلفت پرتكلف
( 19 ) .P , K« با مولانا » ندارد
( 20 ) .Pو علما به درس حاضر گشته به شاگرديش